باز ر?تیم و باز آمدیم، البته نه بوی سوسن آمد و نه سنبلی از جا برخواست عطر بهار هم که در این هوای سرد لامصب بیخیال آمدن است، ?قط شبی نزدیک است که دوستش دارم و می دانم دوستش دارید، گ?تنش باشد برای همان موقع. حر? زیاد دارم که آن هم باشد برای بعد، ?علن که در جو ا?تتاح و قیچی و کلنگ بدجور گیر کرده ایم. اوضاع مملکت هم به طرز عجیبی غریب شده!همه خوش هستند و خرم و مهرورز.
الان جدا نمی دونم چی بنویسم پس ?علن تا بعد... سی یو لیتر!!
راستی برای اینکه بگم چقدر خوبم اینجا رو ببینید تا ب?همید ساختن نرم ا?زار ? ی ل ت ر ی ن گ را با چه ا?تخاری در بوق کردند، خدا می دونه چقدر پول گر?تن. شرکت محترم دوران از این به بعد مسئول ? ی ل ت ر کردن اینترنت نازنین ماست.
تکلمه: نمی تونم امید عزیزم رو ?راموش کنم:(
آقا خيلي خوشحالم
كاش ميشد به اميد عزيز بگيم بابات ر?ته يه س?ر
يه س?ر پيش خدا
مثل زمان بچگي
........................
مباركه آقا :)) آقا رو حال كن:)
نویسنده: مريم at جمعه،17 دسامبر 2005........................

