Home : Archive : Contact
« و اما بعد... | Main | ماورای ذهن ما »
 
۲۶ آذر ۱۳۸۴
و اما بعد...

باز ر?تیم و باز آمدیم، البته نه بوی سوسن آمد و نه سنبلی از جا برخواست عطر بهار هم که در این هوای سرد لامصب بیخیال آمدن است، ?قط شبی نزدیک است که دوستش دارم و می دانم دوستش دارید، گ?تنش باشد برای همان موقع. حر? زیاد دارم که آن هم باشد برای بعد، ?علن که در جو ا?تتاح و قیچی و کلنگ بدجور گیر کرده ایم. اوضاع مملکت هم به طرز عجیبی غریب شده!همه خوش هستند و خرم و مهرورز.
الان جدا نمی دونم چی بنویسم پس ?علن تا بعد... سی یو لیتر!!

راستی برای اینکه بگم چقدر خوبم اینجا رو ببینید تا ب?همید ساختن نرم ا?زار ? ی ل ت ر ی ن گ را با چه ا?تخاری در بوق کردند، خدا می دونه چقدر پول گر?تن. شرکت محترم دوران از این به بعد مسئول ? ی ل ت ر کردن اینترنت نازنین ماست.

تکلمه: نمی تونم امید عزیزم رو ?راموش کنم:(

نظرات

آقا خيلي خوشحالم
كاش ميشد به اميد عزيز بگيم بابات ر?ته يه س?ر
يه س?ر پيش خدا
مثل زمان بچگي

نویسنده: محمد حسين at شنبه،18 دسامبر 2005
........................

مباركه آقا :)) آقا رو حال كن:)

نویسنده: مريم at جمعه،17 دسامبر 2005
........................
نام





ذخیره مشخصات شما