دختری که از دست پدرش ?رار می کند و مجسمه کوچک مریم مقدس را به دست گر?ته و جلوی کلیسا شروع به دعا می کند تا مردم شهرشان از بمباران هواپیماهای آمریکایی، که برخلا? همیشه جای آلمان ها را گر?ته اند در امان بمانند. و بمب ها...
سالها بعد در شیکاگو کشیشی که ایمانش رو به زوال است از طر? کلیسا مامور می شود تا درباره گریه خون آلود مجسمه مریم مقدس تحقیق کند...
امشب شبکه چهار در برنامه سینما ماورا ?یلم «سومین معجزه» را پخش کرد. شاید ?یلم ?وق العاده ای نبود اما آن قدر جذاب و خوش ساخت بود که بگویم از بهترین هایی بود که تا به حال دیده ام. خانم هولاند، کارگردان ?یلم، به شکل زیبایی ابتدا تشکیک در ایمان کشیش را نشان می دهد، سپس جذب او توسط دختر زیبایی که از قضا ?رزند همان بانوی معجزه گر بود. کشیش با دختر به کا?ه می رود، متلک ها و تمسخرهای او را کمابیش تائید می کند اما ناگهان دیدن گریه ی مجسمه همه چیز را تغییر می دهد و البته حر? های او در مقابل اسق? اعظم، دعاهایش و و و و ... «سومین معجزه» بدون شعار، کلیشه و رنگ و لعاب خاص هالیوودی بود، یک اثر عالی. تصویرگر بخشی از ماورای ذهن آدم ها.
بی ربط: عجب استقبالی! گ?تیم نظراتمان سر به ?لک می کشد، گ?تیم پهنای باند ما از شدت بازدید ملت می ترکه! گ?تیم که پشت سرهم پیغام و پسغام و اس ام اس و پی ام و خلاصه انواع و اقسام تبریک، اما! ای بابا آخه یکی بگه مرض داشتی دوباره وبلاگ زدی! واقعا که، نا امیدم کردین!
***
مدتی است که قدم هایم هماهنگ با آسمان شده.
جلال خوبم سلام،دلم خيلی می گرفت وقتی بر الفبا کليک ميکردی و چيزی نمی اومد...الفبا به روايت تو در دوره جديد ميتونه حرفای خيلی زيادی واسه گفتن داشته باشه،حرفايی که از دلت ميآد و خوب به دل هم ميشينه...برات آرزوی پيروزی و شادکامی دارم...
........................
چرا نمي نويسي جلال؟ من از آدمهاي كم حرف = كم نويس مي ترسم.
نویسنده: مريم ميرزا at پنجشنبه،23 دسامبر 2005........................
چرا نمي نويسي جلال؟ من از آدمهاي كم حرف = كم نويس مي ترسم.
نویسنده: مريم ميرزا at پنجشنبه،23 دسامبر 2005........................

