Home : Archive : Contact
« نواب و چند ابهام | Main | حقیقت یا مظلومیت »
 
۲۹ دی ۱۳۸۴
نواب و چند ابهام

این چند روز همه جای تلویزیون حرف از نواب صفوی به مناسبت سالگرد اعدامش است. نواب شخصیت جالبی دارد. نه از آن جهت که اهل ترور و خشونت بی حد و حصر بود بلکه نوعی ستیزه جویی در تفکر او وجود داشت که گاه خاموشی خاص و گاه روشنی بی پایانی بود. با این حال همیشه برای من عملکرد های پر از ابهام و ایهام او جای سوال داشت. در تبلیغات چند سال اخیر که برای نواب می شود و مدافعین وی طیفی وسیع از مقام رهبری تا عبدخدایی تنها بازمانده فدائیان اسلام هستند، هیچ اشاره ای به مجموعه ی کامل کارهای او نمی شود. یک حرف کلی که نواب آتش انقلاب را روشن کرد یا نواب مبارز اسلام بود و... گفته می شود کسروی را ترور کرده ولی فاطمی را نمی گویند. اما چند نکته وجود دارد که کمی سوال برانگیز است. اول اینکه نواب ابتدا در مدرسه ی فنی درس خوانده بود و زبان آلمانی را هم خوب می دانست ولی پس از استخدام در پالایشگاه آبادان و درگیری با یک انگلیسی به نجف متواری می شود و در آنجا مشغول خواندن مقدمات حوزوی می شود. تا اینجا به نظر می آید با توجه به اینکه این اتفاق در سالهای نوجوانی نواب بوده می بایست کینه عمیقی نسبت به انگلیسی ها داشته باشد. دوم اینکه نواب پس از خواندن کتابهای کسروی تحریک می شود به ایران باز می گردد تا پاسخ کسروی را بدهید. حالا اینکه چرا پس از بازگشتش کاری با او نداشتند یکی از سوالات من است. بر فرض اینکه گناه او بخشودنی بوده با توجه با اینکه وی معتقد به آئین نقابت بوده با کسروی به نرمی برخورد کرده زیرا کسروی نیز مانند خودش از سادات بوده و البته مدتها در مدرسه طالبیه تبریز درس فقه و طلبگی خوانده و طلبه بود. ظاهرا نواب بعد از چند بار بحث با او موفق نشده و پس از گرفتن فتوای ارتدادش، دست به اسلحه می برد هرچند که موفق نمی شود بازداشت شده اما با وساطتت یکی از تجار بازار به نام اسکوئی با وثیقه ۱۲۰۰۰ تومانی آزاد می شود اما بعدها سید حسین امامی تلاش ناکام او را با چاقو به پایان می رساند. و البته امامی هم بعدها آزاد شد. ترورهای فدائیان بعد از آن به سمت و سوی سیاسی رفت. نخستین آن ترور هژیر بود که آیت الله کاشانی را به لبنان تبعید کرده بود. فدائیان بعد از این ترور کاشانی و مصدق را کاندیدای مجلس کردند. البته نکته عجیب هم حمایت از مصدق است. حمایتی که بعدها تبدیل به ترور سیدحسین فاطمی، دست راست مصدق می شود. جالب آنکه فاطمی با آنکه سید بود مانند دیگر سادات مورد احترام نواب نبود یا حداقل دیده نشد.
ترور بعدی آنها سپهبد رزم آرا بود. رزم آرا نخست وزیر شاه بود و به شدت مخالف ملی شدن نفت. جمله ی معروف «ایرانیان توان ساخت آفتابه را هم ندارند» گفته ی وی است. ترور رزم آرا در سرعت بخشیدن به ملی شدن نفت بسیار تاثیر داشت اما همیشه مهمترین سوال من این بود که چطور فدائیان اسلام با آن تشکیلات و حمایت ها از بازار و جاهای دیگر حتی یک گلوله هم در جریان کودتای ۲۸ مرداد شلیک نکردند؟! کاری که مشابه آن را حزب توده کرد. آیا آنان هم تصور می کردند مردم شاه را دوست دارند یا... من نمی دانم ولی شاید آنان از دولت مصدق دلخوری داشتند که طهماسبی را بعد از دو سال آنهم با تصویب لایحه ای آزاد کرد. به هر حال بزرگترین سوال من باقی است و آن عدم حرکت خاصی از آنان در جریان کودتا بود. راستی! چرا نواب شهرت خود یعنی صفوی را از مادرش برگزیده؟ نام پدرش مرحود سید جواد میرلوحی است و مادرش از سادات دُرچه اصفهان است. آیا به نام صفوی علاقه خاصی داشته؟ اتفاقا پدر نواب آدم مبارزی بوده که با زدن سیلی به وزیر عدلیه رضا شاه سه سال زندان بوده. اما چرا صفوی؟


پ.ن :
آئین نقابت به معنای احترام ویژه به سادات است در اینجا بیشتر بخوانید.
منابع از سایت نواب صفوی

نظرات
نام





ذخیره مشخصات شما