Home : Archive : Contact
« ما هممون بازيگريم | Main | طبقه، تبعيض و برابري »
 
۲۳ اسفند ۱۳۸۴
ما هممون بازيگريم

١. سال گذشته خانه هنرمندان بوديم.يكي از دوستان سابق وسط حرفاش گفت ما اصلا جنبش به معني واقعي نداريم چه از نوع دانشجويي كه جنبش موسوم به زنان.
٢. منوچهر فرمانفرمائيان در كتاب خاطراتش ( خون و نفت ) با يك ايتاليايي در كاراكاس ونزوئلا گفتگو مي كرد. فرمانفرمائيان خيلي محكم مي گفت و پز مي داد كه ما در ايران مك دونالد داريم، كوكاكولا و پپسي داريم، مردم شلوار جين مي پوشن موسيقي پاپ و خواننده مرد و زن و سينما داريم، كارخانه ذوب آهن و سد داريم. المپيك مي ريم. ورزشگاه صدهزار نفري داريم و ميزبان بازيهاي آسيايي ميشيم. بندر بين المللي داريم و فرودگاهي نمونه و يك هواپيمايي پيشرفته. فرمانفرمائيان با غرور خاصي گفت ما الان متمدنيم! ولي دوست ايتالياييش بهش گفت اينها تمدن نيست! فقط مظاهر تجدد. شما فقط يك دست كت و شلوار نو پوشيديد همين!
٣. ديشب در ميدان آزادي يك ماشين خيلي بد پيچيد جلوي ماشين ما. من با خودم فكر كردم حرف دوست ايتاليايي فرمانفرمائيان كاملا درست بود. تمدن ٢٠٠٦ ميگه ما موقع رانندگي از بين خطوط حركت كنيم ما همين نمونه هاي كوچك تمدن جديد را رعايت نكرديم. كافي شاپ و سينما و كنسرت و تئاتر و باقي اينها هنر نمي آورند.
٤. مصاحبه اي مسعود دهنمكي خواندم در وي‍ژه نامه عيد همشهري جوان. گفت ما در دهه ٦٠ بازيگر بوديم اما الان مي خواهم كارگردان باشم هر كسي با من بود بسم الله وگر همان بازيگر دهه ٦٠ ميماند.


ما الان فقط بازيگريم. براي همين است كه نمي توانيم حرفمان را ثابت كنيم. شايد حرفي نداريم. آن وقت است كه به اين نتيجه مي رسم بخش زيادي از آن حرف هايم درست بوده. البته بابت آنجايي شايد مورد سوء تفاهم واقع شده عذر مي خواهم ولي براي بقيه آن با توجه به گفتگوي امروز مطمئن شدم كه خيلي حرفهايم درست است. زبان وبلاگ زبان ديگري است. آن مطلب مسلما در روزنامه چاپ نمي شد اما وبلاگ جاي ديگري است. بد نبود حداقل نقدي به همين زبان مي شنيديم كه خوب نشنيديم. بدبختانه بدترش وقتي شد كه به جاي نقد درباره شخصيت طرف با نوشتن يك مطلب قضاوت شود و از آن بدتر تخريب شود به انواع اتهام متهم شود.


به قول آن خواننده ما هممون بازيگرين / صبحا كه از خواب پا ميشيم نقاب به صورت مي زنيم


چرا ما كارگردان نباشيم؟ كارگردان انسانيت.


***
دوستي كه خيلي دوستش دارم گفت بهار يعني جوانه در آستانه بهار جوانه ذهنت را پژمرده نكن. بنويس! منم گفت چشم.

نظرات

ه

نویسنده: علي at پنجشنبه،31 مارس 2006
........................

خوشحالم كه مي نويسي

نویسنده: مريم at دوشنبه،14 مارس 2006
........................

بهار ... جوانه ... ؟
تو اين شوره زار ...
گياه هرزه هم غنيمته

نویسنده: امید محدث at دوشنبه،14 مارس 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما