چند روز پیش صحبتی بود درباره طبقه. طبقه های جامعه انسانی. من خیلی بی رحمانه گفتم احمدی نژاد به عنوان یک فرزند آهنگر فرودست نباید رئیس جمهور شود! در جای دیگری مشابه همین حرف را گفته بودم و از دوستانم نقدهای جالبی شنیدم. یکی از حاضرین حرف جالبی زد. گفت بر فرض حرف تو درست این طبقه های بالا چه گلی به سرمان زده اند که اینها نزده اند. خوب نظر من این بود که وقتی حرف از طبقه می زنم یعنی جدایی دسته ای از جامعه از دیگر دسته ها به دلایل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی. البته امروز آن چیزی را که ما طبقه می شناسیم معیارش وضعیت معیشتی و اقتصادی است که البته شاید تعیین کننده ترین وسیله برای رسیدن به مراتب بالاتر است. من چندان مادی حرف نمی زنم. حرف از یک فرمول ساده است. کسی که پدرش آهنگر بوده ( حالا نه فقط احمدی نژاد، رضا شاه هم همینطور! ) از نظر اجتماعی متعلق به طبقه پایین جامعه است و نبايد بدون طي كردن مراحل سياسي وارد بالاترين رده حاكميت شود. از ویژگی های آنها عدم دسترسی به منابع قدرت و ثروت است. نداشتن رابطه با دیگران است. و البته در این دنیای سراسر طبقاتی ارتباط آنها هم فقط محدود به هم طبقه ای هایشان است. واضح تر بگویم کسی متعلق به این طبقه یا نباید حاکم شود یا اگر هم بشود ( که حق طبیعی تمام افراد جامعه است ) باید سلسله مراتبی را طی کند. پله هایی که فردی از طبقه بالا برخی از آنها را پیش از این طی کرده. من موافق طبقه ام اما مخالف درجه. من می گویم طبقه یک وضعیت واقعی در جامعه است. اگر کسی یک واقعگرا یا رئالیست باشد این مفهوم را خوب درک می کند که به هر حال در یک جامعه همه به یک اندازه ثروت ندارند و همه به یک اندازه دارای توان علمی نیستند. و به همین خاطر کسی که منابع مالی بیشتری دارد میل به سرمایه گذاری بیشتر دارد و هر چه قدر سرمایه گذاری بیشتری کند مشاغل جدیدی ایجاد می کند که همه ی آنها نیاز به کارگر و کارمند دارد و همه این شاغلین به طور طبیعی زیردستان او تلقی می شوند. وجود طبقه یک امر بدیهی است. کمونیست ها معتقد به بازگشت به کمون اولیه انسان را دارند. در واقع آنها می خواهند طبقه از بین برود یعنی همه به یک اندازه ثروت داشته باشند تا دیگر کارگر و کارفرمایی نباشد و نتیجه طبیعی این اتفاق نابودی طبقه است، که به نظر من فقط یک خواب و خیال است. رجعت به گذشت به خصوص به آن دوره فقط یک تخیل محض است.
طبقه هست یعنی باید باشد اما شرایط همیشه باید به گونه ای باشد که افراد در طبقات شناور شوند. یک فرد بتواند به طبقه بالاتر صعود کند (بدون هیچ تبعیضی) و حتی یک فرد متعلق به طبقه بالای جامعه به هر دلیلی سقوط کند. در واقع این جاده یک طرفه نباشد. و این شناور بودن افراد در طبقات به دست نمی آید مگر با برابری در حقوق اجتماعی و انسانی. یک معلم باید به همان اندازه از تلاش خودش بهره ببرد که یک اشراف زاده میلیاردر! برابری حق است. تبعیض باید زدوده شود نه طبقه.
؟
نویسنده: علي at پنجشنبه،31 مارس 2006........................
راه ..فاصله هاي دور ...نقطه هاي بي شمار ...
كوير ، دشت ،رودخانه و اسمان بي غبار ...
دلم گرفت ازين اسمان تيره شهر...
سفر لازم است ...
سفري به وسعت خاطره ...
........................

