Home : Archive : Contact
« چرا شيخ را اعدام كردند؟ (2) | Main | »
 
۲۲ فروردین ۱۳۸۵
چرا شيخ را اعدام كردند؟ (2)

متاسفانه با همه تقديس هايي كه از شيخ فضل الله نوري مي شود، آنهم در باب رفتار و كردار و به اصطلاح مردم داريش، تا آخرين لحظات هم حاضر به جدايي از شاه و مستبدين نشد. زماني كه پيروزي مشروطه طلبان مسجل مي شد و آنان به دروازه هاي تهران رسيده بودند، شيخ دست از تحريك و تشويق شاه برنمي داشت. او در نامه‌ي ديگري به مشيرالسلطنه شاه را به مقاومت مسلحانه تشويق كرد. شيخ فضل الله پا را فراتر نهاد و خودش دست به كار شد. از شاه تقاضاي صد قبضه اسلحه كرد.شيخ فضل الله در نامه اش به مشيرالسلطنه نوشت:
«... گوش به حرف خائنين داده نشود. شهر خوب است. نوعا اضطرابي ندارد. چيزي كه اسباب وحشت مردم است [اين است كه] شهر يكنفر سرپرست ظاهري ندارد. امروز لازم است كه يكنفر متكفل ترتيبات شهر بشود. توپها را بكشند بالاي بارو و قراوش مرتب شود، گمان مي رود كه تمام قصد دشمن، اول تصرف شهر و اضافات سلطمنت از توپخانه و ذخيره و غيره غيره است... اگر خداي نخواسته چنين شود كار مدافعه به سختي خواهد كشيد. مثل تبريز. پس بايد معجلا در اين ترتيبات كوتاهي نشود... امروز حاجي سيف الشريعه شرفياب حضور [شاه] شد خيلي از اطمينان خاطر ملوكانه مسرور بلكه مطمئن شديم... عرض دعاگو محض تدكار خاطر مبارك است كه چنانچه اقدامات صوري شود اين مردم شاه خواه قوي القلب مي شوند.... اگر صلاح است يكصد قبضه تفنگ دولتي داده شود، با قبضي كه بعد از انقضا مسترد شود و اگر بخواهند كه اين اسلحه به اين داعي داده شود با قبضي كه بعد از انقضا اين حادثه مسترد شود و اگر بخواهند اين اسلحه به اين داعي شود خوب است به اسم يك نفر از ديواني ها مثل انتخاب الدوله دماوندي كه با داعي نسبت دارد داده شود...»
طبيعي است وقتي شيخ اينگونه مقابل مشروطه طلبان مقاومت مي كرد در ميان مردمي كه هوادارش بودند مغضوب مي شد. البته نفس اين اعدام غلط و آنان تسفيه حساب بدي با شيخ داشتند. ليكن نبايد فراموش كرد آنچه تريبون هاي رسمي به خورد ما مي دهند و گوش ما را با تحريفات پر مي كنند هميشه عين واقعيت نيست. تصوري كه از اين گفته هاي اين تريبون هاي مي رود اين است كه شيخ بيگناه و پاي هوس بازي مشروطه طلبان اعدام شد اما مي بينيد كه هرگز چنين نبوده. از طنز هاي تلخ تاريخ اين است كه در تهران پايتخت جمهوري اسلامي ايران، خياباني به نام ستارخان و باقرخان است و اتوباني هم به نام شيخ فضل الله نوري و از هر سه اينها به نيكي ياد مي شود با اينكه كمتر كسي مي داند كه شيخ و ستارخان دشمنان هم بودند و مسلحانه با يكديگر نبرد مي كردند.
به هر حال شيخ فضل الله نوري كه با نام شيخ شهيد از او نام برده مي شود در زمينه مداخله و مبارزه عليه مشروطيت كارنامه سياهي داشته. اما نبايد فراموش كرد همين شيخ فضل الله با رفتار و سكنات و نظراتش بزرگترين اثبات كننده جدايي دين از سياست بود. زيرا به خوبي نشان داد كه دين و سياست چه تضاد هايي مي توانند داشته باشند تضادي شيخ هزينه‌ي جانش را پاي آن داد.

پ.ن
تمام نقل قول ها از مكتوبات نامه ها و... روزنامه هاي شيخ فضل الله نوري / جلد اول - 1362 تهران - موسسه خدمات فرهنگي صص 216 تا 222

نظرات

كاش تاريخ زودتر مي گذشت

نویسنده: شايان at پنجشنبه،12 مه 2006
........................

من هم گفتم اصلا از اين بابا خشم نمياد و معتقدم ادم خود فروخته بوده ...قابل اثبات است ...

نویسنده: اميد محدث at پنجشنبه،14 آوریل 2006
........................

كوتاه بگويم هيچ بعيد نيست كه تا ژاسي ديگر اثبات شود كه شيخ شهيد ! به امثال بريتانيا يا مانند آن وابسته بوده . حداقل حكمش در غصب زمين وقفي (تاريخ را بخوانيد!) و دادن آن براي مصارف انگليسي ها (اگر اشتباه نكنم بانك شاهي ) چه معني ميتواند داشته باشد ؟
به هر حال بايد بيشتر انديشيد .

نویسنده: علي سربداريه at سه‌شنبه،12 آوریل 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما