امیرکبیر رفت، اما راه او ادامه داشت. ایران در مسیر ترقی قرار گرفته بود و دنیای جدید را شناخته بود. ناصرالدین شاه دیگر نمی توانست در برابر موج ترقی خواهی مقاومت کند و عمد یا غیر عمد صدراعظم هایی نوگرا را بر سر کار آورد. به این ترتیب بود که میرزا حسین مشیرالدوله نیز صدراعظم او شد.
میرزاحسین مشیرالدوله که بعدها از شاه لقب سپهسالار را گرفت دیگر صدراعظم بعدی نوگرای شاه بود. متاسفانه از مشیرالدوله در تاریخ رسمی کشور یا حرفی زده نشده یا اگر بوده به بدی یاد شده. اما چرا؟ بد نیست ابتدا نگاهی به سبقه مشیرالدوله بیندازیم. میرزا حسین ابتدا وزیر عدلیه بود اما در ۲۹ رمضان ۱۲۸۷ به صدارت اعظمی منسوب شد. وی بلافاصله پس از انتصابش ابتدا میرزا ملکًم خان را از اسلامبول فرا خواند و معاون خودش کرد و مستشارالدوله، دیگر روشنفکر آن زمان را به وزارت عدلیه منصوب کرد. از آن پس مشیرالدوله دست به یک سری اصلاحات اساسی زد. مشیرالدوله برای نخستین بار نهادی به نام «شورای دربار» را تاسیس کرد. شورای دربار جایی بود که صدراعظم و وزرا برای تنظیم اوضاع کشور به شور می نشستند. او می خواست نهادی را به نام دارالشورای کبری را تاسیس کند. این نهاد چیزی شبیه به مجلس اعیان انگلیس بود.
مشیرالدوله با الگو قرار دادن کتاب «یک کلمه» مستشارالدوله ۱ تصمیم به اجرای قانون در کشور گرفت. مستشارالدوله در کتاب «یک کلمه» با اشاره به حقوق بشر و آزادی بیان راهکار های نوین را برای ایران بیان کرده بود. مشیرالدوله نیز بر همین اساس آزادی های بی سابقه ای به مطبوعات کشور داد. آزادی هایی که سرانجام خوشی برای او نداشت. آزادی مطبوعات در زمان مشیرالدوله تا زمان مشروطه هرگز تکرار نشد. الگوی مشیرالدوله تنظیمات عثمانی نبود بلکه او مستقیما اروپا را هدف گرفته بود. به همین سبب بود که مشوق ناصرالدین شاه شد تا برای اولین بار در تاریخ شاه ایران به بازدید از اروپا برود و به قول خودش ترقی فرنگستان را ببیند. هزینه این مسافرت رقم گزافی بود که بودجه کشور کفاف آن را نمی داد. بزرگترین اشتباه مشیرالدوله همین بود. عقد قرارداد رویتر توسط او انجام شد. مشیرالدوله تصور می کرد این کار ارزش آشنا شدن شاه با اروپا برای ترقی کشور را دارد. از طرفی گویا آن زمان خطر روس ها زیاد شده بود و مشیرالدوله می خواست در برابر روس ها امتیاز خوبی به انگلیسی ها بدهد تا در برابر روسهاحمایت انگلیس را داشته باشد، ولی این قرارداد نه تنها مخالفت های داخلی را به همراه داشت بلکه دولت انگلیس هم از این قرارداد حمایت نکرد و در نتیجه پس از مدتی قرارداد خود به خود لغو شد. پروژه سفر ناصرالدین شاه به فرنگ زمانی شکست خورد که مشیرالدوله فهمید شاه بیش از آنکه شیفته پیشرفت های علمی، صنعتی و فرهنگی اروپایی ها شود دلباخته رقص باله پاریس شده بود!
اما اصل کار مشیرالدوله در این بود که او مانند امیرکبیر و عباس میرزا کارخانه و توپ و تفنگ و ارتش و صنایع را نساخت. در واقع قبل از او این کارها کم و بیش انجام شده بود. ولی آنچه که او انجام داد باعث شناخت عمیق مردم ایران از جهان غرب بود. همچنین مشیرالدوله مانند امیرکبیر نبود که فقط تهرانی باشد و یا عباس میرزا که فقط اصلاحاتش را در تبریز پی بگیرد مشیرالدوله عملا یک صدراعظم کثرت گرا بود که پای اصفهان و شیراز و مشهد را هم پیش کشید. برای نخستین بار در شیراز روزنامه مصور را به چاپ رساند. وضع قوانین قضایی هم از زمان او آغاز شد.
به هر حال می توان به مشیرالدوله لقب صدراعظم قانون گرا را داد. مشیرالدوله به شدت پیگیر وضع قوانین بود . البته روحیه آزادیخواهی او برای عده ای ناگوار بود. اگر عباس میرزا را دشمن خارجی و امیرکبیر را درباریان ساقط کردند مشیرالدوله را مستقیما روحانیون برکنار کردند. قرارداد رویتر بهانه ای بود تا روحانیونی را که در قبای ارتجاع بودند علیه او موضع رسمی بگیرند. ملا علی کنی و سید صالح عرب دو تن برجسته ترین روحانیون وقت تهران به شدت مخالف او بودند. زمانی که در یکی از روزنامه های تهران حرف از برابری زنان و مردان زده شد سید صالح عرب صدراعظم اصلاح طلب را واجب القتل دانست! زمانی که شاه در رشت و پیش از سفر نخست به اروپا بود مجبور شد با فشار روحانیون مشیرالدوله را برکنار کند. مشیرالدوله پس از عزل نامه ای به شاه نوشت و در آن به شاه سفارش کرد به سید صالح عرب اعتماد نکند. « در پاسخ به سفارش های شاه به رعایت حال ملاها در سال قحطی ۱۲۸۸ قمری از هیچ کمکی به خانواده ی سید صالح عرب دریغ نکردم، حالا همین آقا فدوی را زندیق می خواند» جالب آنکه مشیرالدوله در آن نامه اشاره می کند که دیگر مجتهد وقت، ملاعلی کنی «...غله انبار داشت و مردم از گرسنگی می مردند او خرواری پنجاه تومان پول می برد و غله را به امید گرانتر فروختن نمی داد و بندگان خدا تلف می شدند...» مشیرالدوله برکنار شد اما دوباره منصوب شد ولی به همان دلایل پیشین مجددا از سمتش عزل گردید. سرانجام سمتی تشریفاتی در مشهد به او دادند و عاقبت هم در همان جا در گذشت.
از دوران مشیرالدوله سپهسالار یک یادگار در تهران امروز باقی مانده. مسجد زیبای سپهسالار با گندی به سبک گنبدهای مساجد عثمانی در میدان بهارستان که امروز مدرسه عالی شهید مطهری است به دستور و به نام او ساخته شده. این مسجد در کنار ساختمان سابق مجلس شورای ملی از نمادهای مشروطه شد.
سرانجام ضلع سومی هم به مخالفان نوسازی و ترقی و پیشرفت ایران اضافه شد. این بار ارتجاع روحانیت به کمک استعمار خارجی و استبداد دربار آمده بود.
پ.ن:
۱. «یک کلمه» نام کتاب مستشارالدوله بود. منظور او از یک کلمه قانون بود که بعدها درباره این کتاب ارزشمند بیشتر خواهم گفت.
منابع :مشروطه ایرانی /ماشاءالله آجودانی
تاریخ مشروطه ایران / احمد کسروی
تکمیل: جناب سینا مالکی عزیز در کامنت یادداشت قبلی گفته بودند که تاریخ رو روایی نکنم. لازم است که در غالب یک توضیح کوچک بگم تا حد ممکن سعی شده این کار رو نکنم اما خوب اولا شخصا در مقام و حد و اندازه ای نیستم که بخوام تحلیل هایی در حد استادید بزرگ تاریخ بکنم و ثانیا سعی کردم فقط و فقط یک سری برداشت های شخصی خودم و احتمالا قضاوت هایم را از این واقعه ی بزرگ ایران زمین داشته باشم. اینجا هم جایی است شاید برای تبادل افکارمان. مجدد ممنون از جناب مالکی عزیز.
هرچه مي خواهد دل تنگم را ننوشتم وتو گفتي كثافت....من به قربان ادب تو...لااقل ادمي زاده اي باش به ذات آدمي نزديك...اگرحرفي يا گزارشي ازمن نپسنديدي ناسزاگفتن ازاصول دموكراسي نيست ....جلال جان .
نویسنده: كامران at چهارشنبه،13 ژوئیه 2006........................
فوق العاده بود
نویسنده: فرامرز at شنبه،28 مه 2006........................
با مطلب ستون روزنوشتتان شدیدا موافقم.
نویسنده: امیر at سهشنبه،24 مه 2006........................

