روزی روزیگاری جناب لئوناردو داوینچی تصمیم گرفتن یك نقاشی بر دیوار كلیسای سانتا ماریا در شهر میلان بكشند. موضوع هم مشخص بود. كاری مربوط به عیسی مسیح، آقای داوینچی یك آدم كار درستی بود. قرار شد ماجرای آخرین ملاقات مسیح با دوازده یار وفادارش موسوم به حواریون را به تصویر كشد. نتیجه یك شاهكار بود. داوینچی نامش را گذاشت «شام آخر». از آن به بعد هر كسی این ماجرای مسیح را می خواند و می شنید بلافاصله یاد این اثر مرحوم داوینچی میافتاد.
آقای داوینچی شخصیت خاصی داشت. یك سری اتفاقات و مسائل علمی را در ذهن خودش پیش بینی كرده بود و آنها رو روی كاغذ می آورد. طرحهایی مثل هواپیما یا هلی كوپتر (همان بالگرد خودمان) همه و همه در دست نویس ها یا طرح های ایشان باقی مانده. ژولورن نویسنده رمانهای علمی-تخیلی هم از نظر شخصیت چیزی شبیه داوینچی بود. سفر به ماه ژولورن سالها پیش از اولین سفر انسان به كره ماه بود.
اما یك آقایی در این یكی دو سال گذشته پیدایش شده و یك رمان نوشته به نام “The Davichi Code”. اول از همه روی اسم این رمان كلی شك و شبهه است. مثلا! اگر این نام را به «رمز داوینچی» ترجمه شود منظور یك معما یا نشانه مخفی از طرف اوست. اگر «راز داوینچی» ترجمه شود یعنی آقای داوینچی یك موضوع پنهان دارد كه بعدها آشكار می شود. واقعیت این است كه “The Davichi Code” را نمیتوان به هیچیك از این دو مورد مستقیما ترجمه كرد. دلیلش این است كه رمان در واقع ماجرای كشف یك سری نشانههای پنهانی است كه ظاهرا داوینچی آنها را از ترس كلیسای متعصب آن زمان آشكار نكرده. در واقع تركیبی از چند مورد رمز و نشانه است كه تبدیل به یك راز پنهان شده.
ماجرا چیست؟
ماجرای كلیساهای قرون وسطی را می دانید؟ سرنوشت گالیله را هم همینطور؟ خوب! پس فضا دستتان است كه تعصب نسبت به مسیحیت چقدر زیاد بوده. حالا تصور كنید یك آقایی بیاید و تمام سرگذشت معمول عیسی را كه كلیسا گفته زیر سوال ببرد. گالیله فقط یك مساله علمی را بیان كرد اما حالا داوینچی میخواهد خود عیسی را زیر سوال ببرد! فكر می كنید چه بلایی سر لئوناردوی ما می آید؟ داوینچی آنقدر باهوش است كه چنین حماقتی نكند از طرفی بر روی اعتقاد خودش هم سخت متعصب است. پس چه می كند؟ نقاشی را كه گفتم بر دیوار كلیسای سانتاماریا می كشد. همه چیز از همین جا شروع می شود. یك آقایی می افتد دنبال این ماجرا و اتفاقاتی برایش میافتد و آخر سر به این راز پنهان پی میبرد.
داوینچی چه می گفت؟
اگر به این اثر آقای داوینچی دقت كنید نكاتي را می بینید كه شاید قبلا كمتر متوجه شدهاید. عیسی آن وسط نشسته است و دست چپش به حالت تعارف روی میز است و دست راستش در حال برداشتن یك تكه نان یا چیز شبیه آن. سمت چپ عیسی شش نفر هستند. سه نفر انتهایی سه مرد هستند كه مشغول صحبت با هماند. نوع حرف زدنشان نگرانی را نشان می دهد كه نفر سوم از سمت چپ (منظور چپ میز است) به سمت عیسی اشاره دارد. سه نفر بعدی مستقیما به طرف خود عیسی هستند و شكل و شمایل آنها نشان می دهد كه دارند توصیههایی به عیسی می كنند. اگر تابلویی را كه در آن سقراط را پیش از نوشیدن شوكران نشان می دهد دیده باشید، شبیه همین حالت را آنجا هم می بینید. فردی كه سمت چپ عیسی نشسته به چیزی به بالا یا عدد یك یا مثل آن اشاره می كند و كه نفر كناری او جلویش را گرفته. و نفر كناری او یعنی شخص چهارم از سمت چپ كه به نظر جوانتر از بقیه است با حالتی دوستانه به عیسی نگاه میكند. آن وسط هم خود عیسی است كه ظاهری بی تفاوت اما غمگین دارد. اما سمت راست عیسی! همه چیز اینجاست. همهی آن چیزی كه در این رمان راز آلود می گذرد در این قسمت نقاشی است. تعلیمات مسیحیت می گوید تمام دوازده نفری كه اینجا هستند دوازده مرد می باشند. ولی «دن براون» در رمانش می خواهد اثبات كند كه داستان چیز دیگری است. اگر كمی دقیقتر نگاه كنید سمت راست عیسی فردی را می بینید كه ظاهر و فیزیكش چندان مردانه نیست. به یقه او دقت كنید. یقه ده نفر دیگربه شكل بیضی هایی است به سمت شانهها باز شده اما یقه ایشان به شكل یك هفت فارسی است كه نقطه تیز پایین آن به سمت سینهها آمده و از طرفین باز نشده. این دقیقا تفاوت یقه لباس های مردانه و زنانه در زمان داوینچی است. البته شخصی كه سمت راست او نشسته هم یقهای باز به سمت سینه هایش دارد كه از ریش و سینه او مشخص است كه یك مرد است و یقهاش بیتشر به یك یقه پاره شده می ماند. آن شخصی كه سمت راست عیسی نشسته از نظر داوینچی یك زن است نه یك مرد! (البته این را دن براون در رمانش می گوید) این زن دستانش را خیلی آرام روی میز گذاشته و بر خلاف دیگران كه با هیجان كنار عیسی نشستهاند بسیار متین است، سرش را به سمت پیرمردی بد چهره و خشمگین خم كرده. به پیرمرد نگاه كنید. اگر به نشستن ها دقت كنید می بینید كه همه كنار میز جا شدهاند ولی او نه! انگار از پشت سر و مخفیانه چیزی می گوید و هشدار می دهد. این وسط نفر دوم از سمت راست (منظور سمت راست میز است) دستاش را روی شانههای او گذاشته به او چیزی می گوید. پیرمرد كیست؟ جناب پطرس رئیس كلیسا. كمی بیشتر دقت كنید! خانم گفته شده لباس هایش دقیقا متضاد لباس عیسی است. حتی عیسی به چپ متمایل است و او راست. نقطه اتكای نقاشی هم برخلاف تصور اولیه عیسی نیست، بلكه یك حرف V است كه بین عیسی و آن زن ایجاد شد. تركیبی كه بین عیسی و آن زن است شبیه حرف M است. اول واژه Marriage به معنی ازدواج، یعنی همان چیزی كه برای روحانیون مسیحی طبق تعالیم مسیحیت حرام است. و همچنین اول نام مریم. به اینها اضافه كنید وقتی بدانید لئوناردو داوینچی ما به همرا « ساندرنو بوچیلی» و « آیزاك نیوتون» و «چارلز دارلكیف» و جالب تر از همه «ویكتور هوگو»همنچنین نفر دیگر از رمزشناسان معروف بودهاند ...
حالا كه چی؟
در “The Davichi Code” دان براون اثبات می كند كه، 1. عیسی با مریم مجدلیه ازدواج كرده بود و حتی بچه داشت2. مسیحیت منحرف شده و تمام این چیزهایی كه امروز درباره مسیح می گویند ساخته و پرداخته ذهن پاپهای كاتولیك است.3. انجمنی مخفی وجود دارد كه از این راز سالهاست مراقبت می كند و می خواهد در روزی آن را افشا كند. انجمنی كه دو هزار سال قدمت دارد. شخص اول داستان «رابرت لنگدان» است كه با كمك یك پلیس نماد شناس به نام «سوفی نوو» پی این قضیه را می گیرد... ماجرای كتاب رو می گذارم خودتون بخونید چون واقعا ماجراهای جالبی دارد. معماهای آن فوقالعاده است. دقیقا مثل یك بازی پیچیده كه باید یك به یك مراحل را طی كرد تا به نتیجه رسید. نتایجی كه همگی وابسته به نتیجه قبلی است. فیلم را ندیدهام ولی گویا اعتراض هایی به آن شده.
اما یك سوال باقی است. اگر مشابه این اتفاق درباره مسلمانان میافتاد تصور كنيد چه مي شد. فرض كنید كتابی چاپ می شد و می گفتند پیامبر از عایشه فرزندی داشته و... بقیهاش رو نمیگم كه اگر بگم دهانم مسواك میخورد! فكر مي كنيد سر آن بنده خدايي كه آن ادعا را كرده چه مي آمد؟ این رمان رو با «آیات شیطانی» سلمان رشدی مقایسه نكنید. آن یك رمان محض بود اما رمان “The Davichi Code” فقط یك رمان نیست بلكه یك ایده و نظریه است كه در قالب رمان بیان شده. فكر می كنید چه می شد؟ یا مسلمانان خیلی حساس هستند یا مسیحیان خیلی بی غیرت!! یا اینكه خود مسیحیان هم به حرفهای كلیسا وقعی ندارند و آن را بی اهمیت میدانند. خیلی احتمالات است اما شخصا انتظار برخورد خاصی از طرف واتیكان و امثالهم را نداشتم. در ضمن « كلید سلیمان» دن براون هم در راه است.
“The Davichi Code” را بخوانید. قبل از اینكه فیلمش را ببینید. راستی! بازی آن هم آمده.
مطالبتو خوندم ولي نظر خواسي ندارم.فقط خواستم بگم خوندمشون
نویسنده: الهام at دوشنبه،16 سپتامبر 2008........................
khnomha va aghayani ke ba fekr be adyan neghah mikonid.man tahghighati dar morede inke mohamad dine islam roo ba elham az dine yahood shakhsan sakhte ba madareke mostanad daram. ke bekhatere hefze zendegim nemitoonam montasher konam.agar khastid kholase az ono baratoon ersal mikonam
korosh_aria12@yahoo.com
........................
عكسي كه هست تقلبيه .بايد به جام هم دقت كنيد .در بالاي سر نفر اول از سمت راست بر روي ستون يك جام وجود دارد.ممنون.
نویسنده: alen at یکشنبه،20 اوت 2007........................
سلام.
من قبل از اينكه رمان رمز داوينچي رو بخونم نقاشي شام آخر رو نديده بودم. الانم توي گوگل سرچ كردم تا بتونم نقاشي رو با چيزايي كه از كتاب خوندم تطبيق بدم.
طبق نقاشي همه چي جور در مي ياد. ولي يه چيز رو اشتباه كردي : اون دستي كه روي شونه ي مريمه؛ مال هيچكدوم از مردها (يا همون حواريون) نيست [طبق كتاب]
اگه يادت باشه تو رمان به كتابي با نام خون مقدس؛جام مقدس اشاره شده بود كه براون خيلي جاها به اون استناد كرده بود. اطلاع داري ترجمه ي اين كتاب هست يا نه؟
اگه لطف كني و برام ميل بزني يا به همون آي دي آف بذاري ممنون مي شم.
از مطالبت لذت بردم.موفق باشي.
........................
سلام دوست عزيز مطلب واقعا جالبي بوددر مورد مريم مجدليه برام لطف كنيد از اين وقابع تاريخي كه خيلي هم گنگ هستن بفرستيد ممنون خدانگهدار
نویسنده: احسان at یکشنبه،10 ژوئیه 2006........................
خوندمش!
نویسنده: شهرام at پنجشنبه،16 ژوئن 2006........................

