Home : Archive : Contact
« شايد چهار سال ديگر | Main | از زبان خودش برای خودش »
 
۲۸ خرداد ۱۳۸۵
شايد چهار سال ديگر

ساعت یك ربع به چهار بود، نشر ثالث هم خلوت. من و امید نشسته بودیم. كم و بیش حرف ها داشت فوتبالی می شد و دیگران هم می آمدند. یك عده گفتن سه هیچ. امید هم می گفت چهارتا می خوریم. منم گفتم دوتا می خوریم شاید یكی بزنیم! مریم هم به محلق شد. ثالث هم كم كم شلوغ می شد و...
بازی شروع شد. همون اول  پرتغالی ها حمله كردن. حمله حمله حمله! وقتی توپ رو می گرفتن، استپ می كردن، دریبل می زدن یا پاس می دادن، اصلا نوع حركتشون رو كه می دیدی تا می فهمیدی كجاییم، اما! اما به طرز عجیبی امیدوار بودم. امیدی از سر زندگی مجازی. بازی با حملات وحشتناك اونا جلو می رفت و دفاع سرسختانه ما. حسین كعبی بارها فیگو رو مهار كرد. فردوسی پور حرف خوبی زد، «دست رو هر كدوم از این بازیكنای پرتغال میذاریم تو بهترین باشگاه دنیاست». دوتا فیلمبردار از رویتر اومده بودن. دو سه تا عكاس كه امید می گفت مال مهر هستند. ظاهرا ری‌اكشن ما خیلی خوب بود كه همه اش جلوی چشممون بودن!
نمی دونم دقیقه چند بود كه دكو اولین گل رو زد! بعدش هم یك پنالتی برای پرتغال و خلاص و همه چیز تمام شد تا ما باشیم و یك بازی دیگر و یك عنوان لعنتی به نام تشریفاتی برای بازی با آنگولا.


اما این بازی پر از حقیقت بود. پر از واقعیت هایی مثل درختانی كه نمی گذارند جنگل را ببینیم. درختان احساسات ما، احساسات ملی گرایانه و توهمات قدرت طلبی و امثال اینها كه نمی گذارد حقیقت جهان را ببینیم. راست است كه رئیس سازمان ورزش ما كه معاون رئیس جمهور ماست تا شب شروع مسابقه حاضر نشد رئیس فدراسیون ما را ببیند. راست است كه فدراسیون ما سر لج و لجبازی با مطبوعات و كارشناسان برانكو را به نیمكت تیم ملی چسباند تا آن شخصیت جاه طلبی روح شجاعت را از ما بگیرد. برانكویی كه مثل كودكان به یكی از بازیكنان تیم قهرمان لیگ كشور هم میدان نداد. لیگی كه بهترین بازیكن تیم ملی، تیموریان را می گویم، از همین لیگ بود. اگر فشار مردم نبود چه بسا بازهم علی دائی نوك حمله ما بود تا خیال دروازه‌بان حریف راحت شود! اما برانكو آن قدر لجباز بود كه دائی را همیشه بازی می داد و حتی تعویض هم نكرد. در حالیكه دائی كه فقط راه می رود، گلزنی پیشكش! هنوز برایم عجیب است كه كادر پزشكی تیم ملی چطور بازیكنان سالم را تحویل می گرفتند و مصدوم بیرون می دادند.
نه! ما نباید می بردیم. ما لیاقتش را نداشتیم. ما كه نه! اینها. چرا همه‌اش باید خودمان را هم قاطی بی عرضگی های آنها كنیم؟ آنها هستند كه لیاقت نداشتند. از رئیس ورزش كشور كه مثل قداره‌بندها می گوید ریشه‌شان را می زنم، پدرشان را در می‌آورم و ... چه انتظاری باید داشت؟ از رئیس لجباز فدراسیون، از مربی ترسو، از مهاجم گل نزن، از دروازه بانی كه معلوم نیست با كدام معیار مدت هاست مرد شماره یك ماست! چه انتظاری باید داشت؟ واقعا اینها باید می بردند؟ تیمی كه از دقیقه شصت به بعد دیگر نای دویدن ندارد و مدافع سی و چند ساله‌اش از روی عدم توان فیزیكی به راحتی پنالتی می دهد باید صعود به مرحله بعد را خواست؟
نه! اینها این كاره نبودند، فقط و فقط ملتی را سر كار گذاشتند. برانكوی بز دل گفت من سر بازی ایران مكزیك شرط بستم! كدام شرط مردك ترسو؟!همه می گویند علی دائی پیر است. خوب این بازی نبود. میرزاپور بد است، خوب این بازی خوب بود، نصرتی سوتی می دهد اما این بازی... نه! مشكل ما بازیكنانمان نیستند مشكل مربی است كه معیارش برای آوردن اینها مشخص نیست. مشكل فدراسیونی است كه این مربی را چهار سال است سر كار نگه داشته. مشكل سازمان ورزشی است كه این سیستم فوتبالش است. مشكل رئیسی است كه معاونش یك سخنگوی «...» است و مشكل...
بیخیال! رفت تا چهار سال دیگر. سال 78 حشمت مهاجرانی، مربی تیم ملی گفت: «از این به بعد در تمام دوران جام جهانی خواهیم بود. هدفمان این است كه روزی به مراحل بالاتر برسیم» اما، انقلاب شد و همه چیز رفت تا بیست سال بعد! شد سال 98! آن سال هم وقتی به آلمان باختیم و در باد برد جلوی آمریكا خوابیدیم گفتیم: «ایشالا دوره بعدی از گروه میریم بالا» اما در 2002 ما بودیم كه از خانه بازی ها را می دیدیم! و آن چهار سالمان شد هشت سال! این بار هم دیگر نمی گوییم چهار سال بعد، بگوییم شاید چهار سال دیگر و ...
زندگی هنوز هست و مائی كه دیوانه فوتبالیم. هنوز جام تمام نشده. حذف ایران برای ما شروع دوباره‌ای است تا این بار به جای ایران، ایتالیا و آرژانتین و برزیل را تیم ملی خودمان بكنیم و باز هم لذت ببریم با این بازی جادوئی!


پ.ن: براي بعضي دوستان گلم كه فكر مي كنن ايران نبايد ببره بگم، اينها رو ول كنين. واقعيت رو ببينيد. واقعيت يعني ما حتي بلد نيستيم استپ كنيم. غير از مهدوي كيا و هاشميان و كريمي بازيكنان ما در خواب هم بازي با فيگو را هم نمي ديدند! بيخيال بابا! مسائل مهمی را هم یاد گرفتیم. یاد گرفتیم می شود مرد و زن کنار هم بنشینند و داد و فریاد راه بیندازند و تشویق کنند و آخرش هیچ اتفاقی هم نیفتد.
* نوشته های مریم  و البته لینک های جالبش
* نوشته های امید

نظرات

اينها كه قصه نداره بابا! به قول معروف شب دراز است و قلندر بيدار. ماهام كه ملت بيكار. چي بهتر از اينكه سرمونو به فوتبال گرم كنيم. تازه دفعهء قبل كه افتضاح كاشتيم چي شد. گفتيم ايشالله 4 سال ديگه. الانم همينه: ايشالله چهار سال ديگه قهرمان ميشيم.
از اين حرفها گذشته اين الفبا ديزاين چه كرده اينجا. عاليه. مباركه.

نویسنده: نيالا at دوشنبه،20 ژوئن 2006
........................

دوست عزيز

شما داري تمام كاسه كوزه ها را سر مربي و بازيكن ها مي شكني! ما كدام باشاه حرفه اي را داريم كه مي خواهيم فوتبالمان حرفه اي باشد؟ يك نگاهي به مديران باشگاه ها بيانداز! يك مشت آدم ريشوي بي سواد كه نه از فوتبال و نه از هيچ چيز ديگه سر در نمي آورند. فقط تعهد دارند. عابديني؛ فتح الله زاده و ... آيا اين افراد جز به نماز جماعت رفتن كار ديگري هم بلد هستند؟
آب از سرچشمه گل است.

نویسنده: خيابان شماره 11 at یکشنبه،19 ژوئن 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما