Home : Archive : Contact
« ليبرال، يعنی يك فحش آب دار! | Main | اين پيروزی حماسی »
 
۱۲ تیر ۱۳۸۵
ليبرال، يعنی يك فحش آب دار!

از اول انقلاب یک واژه همیشه به عنوان کلامي شیطانی معروف شد. سرآغازش به دست توده ای ها بود که بعدها مبارزان مسلمان از مجاهدین خلق تا پیروان خط امام و غیره شد ورد زبانشان. آن واژه هم چیزی نبود جز لیبرال. در آن زمان تا سالها بعد لیبرال مساوی بود با ضد انقلاب و شیطان و منافق و دزد و قاچاقچی و پدرسوخته فلان فلان شده. لیبرال شده بود عین فحش خواهر و مادر برای هر کسی که بد بود! گذشت و گذشت تا یک آقایی آمد به اسم خاتمی و در یکی از سخنرانی هایش لیبرالیسم را به عنوان یک مکتب ستود که البته واکنش بدی را در حوزه های علمیه علیه خودش دید. بعدتر یکی آمد به اسم احمدی نژاد. این اقا شد تئورسین ضد لیبرالیسم و دائما دم از شکست فرمولی می زد به نام «لیبرال دموکراسی غربی»! چیزی که بعید می دونم بتونه یک تعریف دو خطی ازش بگه!
اما این لیبرالیسم یعنی چی؟ لیبرالیسم در قرن هفده و در کشاکش جنگ های اصلاحات دینی در اروپا پیدا شد.  مفهوم اصلی آن از نظر جناب جان استوارت میل، آزادی شهروندان در سایه حکومت محدود به قانون در همه شئونات است. تعریف خیلی کلی است. کمی بیشتر بازش می کنم. هدف لیبرالیسم چیست؟ لیبرالیسم برای نخستین بار در مقابل حکومت خودکامه کلیسا قدم علم کرد و بعدها آن را تا مبارزه علیه حکومت شاهان دیکتاتور نیز ادامه داد. در حقیقت شالوده خودش را برای مبارزه با هرگونه اقتدارطلبی بنا کرد. بهتر بگویم آرمان لیبرالیسم یعنی برقراری حکومت محدود و مشروط به جای یک حکومت خودکامه و خود سر است.
یکی از مهمترین نشانه های لیبرالیسم تامین و رعایت حقوق برای همه شهروندان قطع نظر از مذهب ، قومیت، نژاد، جنسیت، طبقه و غیره است. به عبارتی همه در برابر قانون در هر جایگاه و مکانی برابرند. اما این حقوق اساسی که لیبرالیسم برای شهروندان قائل است چیست؟ آزادی عقیده و اندیشه، آزادی بیان، آزادی اجتماع، آزادی حق مالکیت و آزادی مشارکت سیاسی اعم از رای دادن و کسب منصب و برخی دیگر.
لیبرالیسم یک سری مولفه و عنصر دارد. گفتیم یکی از شرایط لیبرالیسم حکومت محدود و مشروط است. راه آن چیست؟ آقای منتسکیو فرانسوی برای اولین بار نظریه تفکیک قوا و قانون اساسی را بیان کرد. ایشان گفته اند یک حکومت دموکرات مبتنی بر آراء لیبرالیسم یعنی نهادهایی که وظایف جداگانه اما در راستای برقراری قانون داشته باشند. نهادهای قانون گذاری، اجرایی و قضایی. اما لازمه چنین حکومت محدود و مشروط چیست؟ قوای قانونگذار باید برآمده از یک جامعه فعال و پویا باشند. جامعه ای که در آن نهادهای مدنی انجمن های فکری و فرهنگی فضا را برای رشد جامعه فراهم کنند. البته فراموش نشود که این انجمن ها و نهادهای شکل گرفته از متن مردم باید ملزم به رعایت قانون باشند تا خدای نکرده! وضعیت قانون مداری جامعه را لوث نکنند. به این ترتیب مشخص می شود یک جامعه ی مدنی پویا از دیگر عناصر لیبرالیسم است.
یکی از مهمترین مباحث لیبرالیسم اولویت آزادی بر عدالت اجتماعی است. این یکی از موارد بسیار چالش برانگیز مقابل نظریات دیگر از جمله سوسیالیسم است. باید گفت که لیبرالیسم هرگز معتقد به عدم برابری اجتماعی نیست. بلکه عدالت و برابری را وسیله ای می داند برای رسیدن به آزادی. یا به عبارت دیگر نمی توان به بهانه برابری و عدالت، آزادی های اصلی و  ریشه ای را از بین برد یا محدود کرد.
لیبرالیسم به شدت معتقد به تساهل و تسامح نسبت به عقاید و اندیشه های دیگران است. حال مذهبی باشد یا غیر مذهبی. در ضمن لیبرالیسم به تمایز میان حوزه های عمومی و خصوصی قائل است. جان استوارت میل می گوید. باید اعمال مربوط به خود را از اعمالی که معطورف به دیگران می شود را جدا کرد. دسته اول اعمالی است که حکومت به هیچ وجه حق مداخله در آن را ندارد یا به عبارتی آن را غیر قانونی می داند. و دسته دوم اعمالی است که دولت باید در آن دخالت کند. البته این تعاریف، یعنی تغییر وضعیت حوزه عمومی و خصوصی در اعمال افراد ممکن است با گذشت زمان دستخوش تغییر شود. به عنوان مثال در گذشته شأن حقوقی و کار و فعالیت اقتصادی زنان و رفتار آنها در خانواده جزئی از حوزه خصوصی خانواده محسوب می شد. اما امروز قانون گذار نسبت به عدالت در رفتار خانوادگی بی تفاوت نیست. یا تامین اجتماعی از مسائلی است که در گذشته چندان مطرح نبود اما اکنون به علت حساسیت یک حکومت لیبرال به سرنوشت افراد جامعه به شدت رشد پیدا کرده.
یکی از بزرگترین نقدهایی که به لیبرالیسم می شود، اقتصاد آزاد است که آن را مقدمه ی نابرابری و بی عدالتی و یک جامعه با تبعیض طبقاتی می دانند. اول از همه باید به این نکته قائل شد که حق مالکیت خصوصی (به عنوان یک اصل بدیهی لیبرالیسم) سبب رشد و توسعه اقتصادی می شود، به شرط آنکه پیش شرط های آن فراهم شود. این پیش شرط یعنی یک جامعه آزاد. حق مالکیت خصوصی به سادگی می تواند مقدمه فساد اقتصادی باشد ولی در صورت وجود جامعه ای با اطلاع رسانی آزاد و روشنگری متعهد به حقوق اساسی مردم، چنین فسادی به حداقل می رسد. بودن نیروی امنیتی برآمده از مردم و وجود یک جامعه مدنی امکان کنترل فساد ناشی از ثروت را به جامعه می دهد. اینکه فساد اقتصادی در جوامعی چون مالزی، سنگاپور و حتی کره جنوبی فراوان است به دلیل نبود یک سیستم کارآمد برای کنترل ثروت و چرخش آن در بازار آزاد است. چنین فسادی در جوامع غربی بسیار بسیار کمتر است. در حالیکه نرخ رشد اقتصادی در کشورهای جنوب شرق آسیا (که مدعی اقتصاد آزاد هستند) چند برابر غرب است اما به دلیل نظارت دقیق قوه ای منفک و مستقل بر فعالیت های اقتصادی این فساد را به حداقل رسانده. البته این تنها یک مورد از دلایل عدم رشد فساد اقتصادی است.
همه اینها دلایل بنده است برای اعتقاد به لیبرال دموکراسی، آن هم از نوع غربی! است. باید توجه داشت احزابی چون کارگزاران که تازگی مدعی لیبرالیسم شدند حتی از نوع اسلامیش (که جای حرف دارد و به نظر من امکان وجودش هم است) نظرشان درباره حقوق بشر و آزادی اندیشه و دیگر حقوق اساسی که در بطن لیبرالیسم وجود دارد، چیست؟ الگوی آنان مالزی و سنگاپور است یا آمریکا؟
حالا بازهم لیبرال دموکراسی بد است؟ امیدوارم نقدهاتون رو بخونم.
تکمیل:
اگر فکر می کنید من چرت و پرت گفتم. حرف های پخته تر و بسیار بسیار صحیح تر دکتر موسی غنی نژاد را بخوانید. بخشی از همان مقاله:
«...آزادي بدون قانون، قانون جنگل است و در قانون جنگل هم آزادي خيلي كوتاه‌مدت و مقطعي است و تبديل مي‌شود به استبداد اقليت زورمند و اكثريت خنثي و ضعيف. آزادي بدون قيد و شرط در نهايت به ضدخود تبديل مي‌شود. پس آزادي بدون قانون و آزادي بدون قيد و شرط وجود ندارد. اين هم يك اتهام بزرگي است كه به ليبرال‌ها مي‌زنند كه ليبرال‌ها طرفدار زندگي بي‌بندوبار هستند، اين آزادي نيست. اتفاقا آزادي مستلزم محدوديت است. آزادي يعني اينكه در چارچوب قواعدي كه براي همه وجود دارد و همه بايد رعايتش كنند، آزاد باشيد. اصطلاح «چهارديواري اختياري» از نظر ليبرال‌ها تبديل مي‌شود به «چهار ديواري قانون، اختياري» يعني در چارچوب قانون همه آزادند و در آنجا ديگر نبايد متعرض كسي شد والا بدون قانون و قواعدي كه ويژگي‌هاي آن را بيان كردم، آزادي وجود ندارد. آزادي مساوي بي‌بندوباري نيست. بي‌بندوباري مساوي آنارشيسم و آنارشيسم به استبداد مي‌انجامد، پس بي‌بندوباري به استبداد منتهي مي‌شود نه به آزادي، آزادي يعني تن‌دادن به برخي محدوديت‌ها...»

چندتا نکته:
۱. از همه اساتید فن عذر می خوام اگر از دید اونا غلط داره.
۲. کتاب آموزش دانش سیاسی دکتر بشیریه آموزگار بنده برای این یادداشت بود.
۳. صرفا اعتقاداتم بود.
۴. همین!

نظرات

جلال گرامي!
مدتي پيش مطلبي داشتم زير عنوان تجاهل روشنفكران ايراني در باب ليبراليسم. ان روزهاي احساس تنهايي مي‌كردم و اينك از اين كه دوستان ديگري هم به اين بحث پرداختند بسيار خشنودم. اميدوارم همگان در عمل نيز چنين باشند. نقاداني بي رحم و دوست داراني صادق

نویسنده: سينا مالكي at دوشنبه، 4 ژوئیه 2006
........................

يه مدتي تفكرات سوسياليستي مد بود ليبرال فوش بود يه وقت ديگه برعكس شد فعلا كه اصول گرايي مد شده و اصلاح طلبي شده فوش خوار و مادر

نویسنده: امير حسين at یکشنبه، 3 ژوئیه 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما