چندین سال بود که از تشکیل و استقلال دولت اسرائیل می گذشت. یهودیان منطقه پس از کش و قوس فراوان موفق شدند در ارض مقدس، با ایدئولوژی صهیونیسم، حکومت تازه را به نام اسرائیل ثبت کنند. استراتژی آنها از همان آغاز تشکیل حکومت واحد یهودی است (البته هنوز هم هست) برای همین دائما با تبلیغات فراوان یهودیان دنیا را به منطقه کشاندند. این روش نیازمند زمین بیشتر بود. کاری که اسرائیلی ها دائما در پی آن بودند. تندرو ها معتقد به ایده از نیل تا فرات بودند اما آنها که منطقی تر بودند، همان نظریه زمین بیشتر را قبول داشتند. درگیری ها از ۱۹۴۱تا ۱۹۴۸ شدت زیادی داشت اما اسرائیلی ها کم کم درگیری ها را آرام کردند بیشتر آنها در سرزمین کنونی اسرائیل و فلسطین بود. در ۱۹۶۳ اولین درگیری جدی اسرائیل با سوریه شکل گرفت با دخالت مصری ها پایان یافت.
اما این فقط آغاز ماجرا بود، چندی قبل از آن درگیری های کانال سوئز مصری ها را به شدت مشغول خود کرده بود و جمال عبدالناصر مصری را به دلیل پیروزی های مقطعی در آن جنگ ها محبوب عرب ها. جنگ های کانال سوئز با دخالت شوروی پایان یافته بود و اختیار آن هم به دست مصر افتاد. اما این آتش زیر خاکستر بود. کانال سوئز شاهرگ حیاتی بود که باید به انگلیس و فرانسه می رسید. این وسط اسرائیل هم نمی توانست شعارهای تو خالی و عرب پسند ناصر را تحمل کند. آن زمان برای اسرائیلی ها اعراب خطرناک بودند. اعراب آن زمان پس از فروپاشی عثمانی و تشکیل حکومت های مستقل به شدت معتقد به آرمان های ملی بودند. در راس آن هم جمال عبدالناصر بود. ناصر بیش از آنکه برای اعراب خطر اسرائیل را بازگو کند محور شعارهایش را به سمت ایران و عجم ها می کشاند. اولین کسی که خلیج فارس را خلیج عربی (نه خلیج خالی!) خواند همین آقای ناصر بود. پان عربیسم را همین آقا رواج داد. با آنکه مردم عرب شاهد بودند اسرائیل چطور گام به گام پیش می آید اما انگار ناصر چشم هایش را بسته بود! تحولات در سوریه هم بیشتر می شد. حافظ اسد، افسر ارشد نیروی هوایی سوریه بعد از فرماندهی نیروی هوایی، کودتایی کرد و حکومت را به دست گرفت. اسد هم به جمع پان عرب ها پیوست، هرچند مثل مصر تند رو نبود اما با مصری ها جمهوری متحده عربی را به رهبری ناصر تشکیل دادند.
اما چرا ناصر؟ پس از شکست های خفت بار اعراب در ۱۹۴۷ و پس از آن ۴۸ تنها کشوری که آسیب جدی ندید همین مصر بود، مصری ها تا زمان وقوع جنگ یعنی ۱۹۶۷ خودشان را به شدت تجهیز کرده بودند و همین باعث می شد تا دیگر کشورهای همسایه اسرائیل مثل اردن و سوریه و لبنان، همینطور اعراب ساکن فلسطین دل به ناصر و مصری ها ببندند.
تحریک افکار عمومی
اینجا خاورمیانه است، سال ۱۹۶۷، تمام منطقه به شکل عجیبی منتظر یک اتفاق است. اسرائیل چند درگیری با سوریه داشت. دلیل آنهم تا حدودی تحریک سوری ها بود.قبل از آن مصر و سوریه پیمانی بسته بودند که در صورت حمله به یکی از آنها دیگری حمله را به خودش تلقی کند و وارد جنگ بشود. اما ناصر از برخورد با اسرائیل پرهیز کرد!
فشار به روی ناصر زیاد شد. ناصر کاری کرده بود که اعراب از او انتظار معجزه داشتند، البته حق هم داشتند، اسرائیل هم این را به خوبی می دانست. افکار عمومی عرب بزرگترین دشمن اسرائیل بودند، نه ناصر! نقش ناصر این وسط تحریک اعراب بود، اما او هرگز رهبر خوبی نبود.
ناصر پس از تحمل فشارهای بسیار سرانجام دستور آماده باش به ارتش مصر را داد. اولین کارش این بود که به سازمان ملل اعلام کند نیروهایش به تدریج از بعضی نقاط خارج کنند تا ارتش مصر آرام آرام در آنجا ساکن شود. سازمان مللی ها خیلی سریع تمام نقاط را خالی کردند و همین کار به شدت به ارتش مصر لطمه زد. مصری ها در مقابل یک صحرای خالی قرار گرفتند که دشمن مواضع خود را مشخص کرده بود اما آنها عملا مثل آدم های گیج و منگ بودند! مصر برای اینکه فرصتی داشته باشد تا در این مناطق قرار بگیرد به اسرائیل چند امتیاز داد از جمله به آنها اجازه داد از تنگه تیران اسلحه وارد کنند. اما گوری که ناصر برای خودش کنده بود، عجیب انتظارش را می کشید! مردم عرب بازهم به او فشار آوردند. گویا دیگر داشتند از او نا امید می شدند! چون دادن این امتیاز بزرگ به اسرائیلی ها باعث شد اسرائیل خود را بیش از پیش تقویت کند.
صدای شیپور جنگ!
بعد از جریان تنگه تیران، و فشار اعراب به مصر، آنها نه تنها آنجا را بستند بلکه در یک اقدام ناگهانی خلیج عقبه را هم مسدود کرد. خوراک جنگ چیده شد! اسرائیل منتظر یک فرصت بود. آنها دنبال بهانه می گشتند تا کار ناصر و مصر را یکسره کنند. از طرفی ناصر که با شوروی کلی رفاقت داشت! اطلاعات ارتش اسرائیل را تا حدودی از آنها می گرفت. چون بخش زیادی از نیروی نظامی اسرائیل را همین روس ها تامین می کردند. (از کجا معلوم همین کار را اسرائیل نکرده؟) ظاهرا شوروی به مصری ها اطلاع دادند رژه ی نیروهای نظامی اسرائیل در روز استقلال آنها همان ۱۷ می، خیلی اندک بوده. این یعنی اسرائیل بخش اعظمی از نیروهایش را به منطقه فرستاده و نتیجه اینکه اسرائیل خودش را برای یک جنگ تمام عیار آماده کرده. جالب است که ناصر رغبتی به جنگ با اسرائیل نداشت! هر کاری می کرد نتیجه فشار اعرابی بود که خودش آنها را تحریک کرده بود.
شارون وارد می شود! آریل شارون آن زمان به عنوان یک صهیونیست تندرو، فرمانده ارتش ذخیره اسرائیل بود. واحدهای او همان هایی بودند که در ۱۷ می رژه رفتند. شارون که در جنگ های قبلی حضور داشت، منطقه را به خوبی می شناخت. به سرعت خودش را صحرای نقب رساند و بر اساس گفته های خودش نیروهایش را با وجود تعداد کم آنها به شدت تمرین می داد، ظاهرا جناب آریل خیلی انگیزه برای این جنگ داشت. آمادگی و سرعت عمل شارون باعث شد که نیروهای دیگر هم در همان صحرای نقب به وی بپیوندند. همه نیروها منتظر فرمان حمله بودند. اما دولت اسرائیل منتظر موضع شوروی بود.(بازهم رد پای شوروی)
موشه دایان وزیر دفاع شد. این یعنی جمع تندرو ها جمع شده.موشه دایان طرح خودش را برای حمله به دولت داد و دولت هم موافقت کرد. در این بین هم نیروهای مصری مشغول چراندن غاز بودند! اما درگیری لفظی مصر و اسرائیل به شدت ادامه داشت و همین موضوع شروع جنگ را دائما نزدیک تر می کرد. اما دو طرف منتظر موضع ابرقدرت ها و در راس آن شوروی بودند. دلیل آن هم حضوری احتمالی شوروی به دلیل نزدیکی به منطقه بود. شوروی به مصر از طریق سفیرش در نیمه شب ۲۶ می، یعنی دقیقا ۱۰ روز قبل از جنگ، اخطار کرد که دستور حمله ندهد (چرای آن را تاریخ مشخص می کند) آمریکا هم که کلا با مصر رابطه ای نداشت اما کم کم به اسرائیل نزدیک شده بود. ولی مشخص نیست که آمریکایی ها چه به اسرائیل گفته اند. شاید دقیقا عکس دستور شوروی، یعنی چراغ سبز برای حمله! (این را هم می سپاریم به گذشت زمان) ناصر که اصولا آدم بی عرضه ای بود و فقط شعار می داد به حرف شوروی بدون یک ذره چون و چرا گوش داد و حتی همه هواپیماهایش را در فرودگاه به امان خدا ول کرد!
جنگ آغاز می شود
پنجم ژوئن ۱۹۶۷ نیروهای هوایی اسرائیل تمام فرودگاه های نظامی مصر و سوریه و اردن و عراق را نابود می کند. مصری ها که این وسط کلی پز نیروی هوایی خودشان را می دادند در عرض چند ساعت تمام طیاره هایشان به آتش کشیده شد. همان چند ساعت اولیه اسرائیلی ها بسیاری از مواضع زمینی مصر را بمباران و نابود کردند و کلی کشته و زخمی و اسیر از مصری ها تحویل گرفتند.
شارون هم با یک لشگر آماده به صحرای سینا حمله کرد و تا هشتم ژوئن یعنی فقط در ۴۸ ساعت کل صحرای سینا تصرف کرد! جنگ تا یازدهم ژوئن تمام شد. اعراب شکست سختی خوردند. اسرائیل نه تنها صحرای سینا بلکه ساحل غربی رود اردن و بلندی های جولان را از سوریه گرفت. همچنین بیت المقدس شرقی، یعنی همان بخش عرب نشین را هم به کل متصرف شدند. این یعنی نابودی چهره تمام رهبران پر ادعای عرب! اسرائیل حالا تبدیل به یک نیروی شکست ناپذیر در برابر اعراب شد.
بعد از جنگ
ناصر بیچاره سه سال بعد دق کرد و مرد! به جایش معاونش انور سادات آمد. در زمان او جنگ دیگری روی داد. این بار سوریه و اردن پیشروی خوبی داشتند و به شدت منتظر حمایت سادات بودند اما به جای آنکه سادات را در جبهه جنگ ببینند، در تمام تلویزیون های جهان او را کمپ دیوید مشغول امضای پیمان صلح با اسرائیلی ها دیدند. البته پس از مدتی خالد اسلامبولی ترتیب ایشان را داد و سادات را به جرم همین خیانت به دیار باقی فرستاد.
بعد از مدتی ملک حسین، شاه اردن هم با اسرائیل کنار آمد. این بار سیاست اسرائیلی ها زمین برابر صلح بود. صحرای سینا را به مصر پس دادند و در قبالش مصالحه کردند. بعد هم همین کار را با اردن در قبال مناطق کناری رود اردن. البته قصد داشتند با سوریه هم همین کار را در قبال بلندی های جولان انجام دهند که هنوز موفق نشده اند. اوایل دهه ۹۰ یاسر عرفات نماد مبارزات فلسطینی با اسرائیل پیمان صلح بست. اسحاق رابین غزه و ساحل غربی رود اردن را به او داد و دولت فلسطین را به رسمیت شناخت. ولی جناب رابین پس از مدتی به همین جرم توسط یک تندرو اسرائیلی ترور شد.
امروز
در پایان فقط به یک موضوع کوچک اشاره می کنم. اگر می بینید سید حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان، اینقدر صریح گفت کاری به سران عرب ندارد، دقیقا به دلیل تجربه جنگ شش روزه معروف بود که نمونه ای خیانت و در یک کلام بی عرضگی اعراب شده است! سید بجنگ و فقط خودت بجنگ که از این اعراب بخاری در نمی آید! من از جنگ خوشم نمی آید اما شجاعت تو واقعا ستودنی است.
پ.ن
منبع : همشهری جوان/ شماره ۷۱ خرداد ۸۵
تشکر از حسین وهابیان
عكس ۱. سرزمین های اشغالی ۱۹۶۷
عکس ۲. سرباز اسرائیلی در کانال سوئز. به سلاح او دقت کنید. محصول شوروی است.
برای اطلاعات بیشتر:
نقشه ارض مقدس و فلسطین تهیه شده در ۱۷۹۵ میلادی (تصویر خیلی بزرگه!)
تکمیل: کشور اسرائیل در ۱۴ می ۱۹۴۸ چند ساعت پس از تخلیه رسمی انگلیسی ها از آنجا استقلال خود را اعلام کرد. اولین کشوری که استقلال اسرائیل را به رسمیت شناخت ایران بود. البته این استقلال بدون خون ریزی نبود. از اولین درگیری ها کشتار دیر یاسین در ۹ آوریل ۱۹۴۸ بود. فکر می کنم دلیل بی اعتمادی اعراب به ایران را متوجه شدید!
khob, awwalan ke khaste nabashi
ba'desh ina ke neweshti por bud az nazarate shakhsit bedune inke be in masale eshare koni
dige inke pesare gol, 2nya hamine ke hast, to nemituni Naser ro be raghme hame ye +hash gabul koni, chon: 1- Pan-Arabist bud wa be Persian-Golf gofte bud Arabian-Golf
2- shekast khord
waghti ba hamin tarze-fekr miri jelo, akharesh be inja khatm mishe ke khob ba in waz hame 2shmane Iran hastan dige, pas bayad hama ro kosht? hatta nesfe Irani ha ham 2shman hastan wa wa wa
نویسنده: SAYE at یکشنبه،24 ژوئیه 2006........................

