Home : Archive : Contact
« يك لحظه | Main | با خدا »
 
۱۷ مرداد ۱۳۸۵
يك لحظه

نمی خواهم چشمانم را ببندم
نمی خواهم بخوابم
نمی خواهم وقتی چشمانم بسته است به خیالم بیاید
نمی خواهم لحظه ای را در خواب ببینم
نمی خواهم لحظه ای را در خواب ببینم که نگاه اول برای من نبود
نمی خواهم در خواب ببینم که «مرگ گل سرخ» واقعی بود

نمی خواهم بیدار باشم
نمی خواهم مقابل چشمانم بیاید آن چه نمی خواهم بیاید
نمی خواهم مقابل چشمانم تمرین سخت آزادگی را ببینم
نمی خواهم وقتی بیدارم مقابلم باشم
نمی خواهم وقتی بیدارم ببینم نگاه نخست از من دریغ شد و رفت آن سوی درخت ها
نمی خواهم مقابل چشمانم «مرگ گل سرخ» را ببینم

کاش می شد آن لحظه سخت در همان موقع متوقف می شد و مثل الان دائما جلوی چشمم نبود! بی رحمی بود؟ خیانت بود؟ انتقام بود؟ جنگ بود؟ نه! هیچکدام اینها نبود. پاسخی بر یک گناه نابخشوده بود. باور کردنی نیست، اما بیش از همه نیاز به حرف زدن دارم. فقط با او... واقعا باورم نمی شود که چرا این حرف زدن ...

حالا مانده ام
بخوابم یا نخوابم
این امتحان سخت و آزمون دردآور را چگونه پاسخ بگویم. نمی دانم اگر دوباره بخواهم این امتحان را تکرار کنم بازهم همین سختی را دارم؟ و اگر دارم این بار چقدر تحمل می کنم؟ و اگر نداشت...
لعنت بر وقتی که می خواهی حرف بزنی و نمی توانی و به جایش این سه نقطه های منفور را می گذاری.

پی نوشت:
امروز عزیزی که به من گفت چرا این کار را کردی، گفتم: «چون باید ثابت کنم که شعارهایم واقعی است وگرنه همه اعمالم زیر سوال می رود» آن دوست عزیز هم گفت: «صادق هدایت هم همین حرف را زد و به حرفش عمل کرد، صادق هدایت برای عمل به حرفهایش خودکشی کرد»
اما هدف و شعار و آرمان و زندگی من  آزادی است. باید ثابت کنم آزادگی را. کاش درک کنی!

تكميل: به تازگی افتادم در یک دوران آزمایش، یک آزمایش شخصی. فقط امیدوارم موفق باشم.

نظرات

سلام دوست عزيز!
يكي مي‌گفت:
رهرو نگاهش اگر به قله باشد نه در كوره‌راهها گم مي شود و نه خوابش مي‌برد.
اما مشكل اينجاست كه قبل از هر چيز اين چشمان بينوا بايد قله را ببيند و دريابد و به‌جا آورد.
تا حال اين است وضع همان است كه گفتي.
قله‌اي وجود ندارد يا چشمان ما نمي‌يابد؟
براي پاسخ به اين پرسش بايد هزار بار گم شد و پيدا شد.
مدرنيته با سرعت سرسام آور در نظام از پيش تعريف شده‌اش اين فرصت انساني را از بشر دريغ مي كند تا قادر شود ابتدا خويش را بشناسد .
اگر چنين امري محقق شد تكليف با صادق هدايت و غيره مشخص مي‌شود.
حقيقتي اگر در چنته نيست پشيزي براي خرج كردن در راه آرمانها موجود نيست.
براي بيدار شدن بايد چشمها را از ايده‌ها شست.
اين اولين گام است. گام بعدي گوش كردن است و شنيدن با چشماني بي حجاب.
نمي دانم قبل از ديدن و شنيدن اين رسالت اجتماعي را از كجا بايد خريد؟
شايد پاسخ به اين پرسش هم بتواند بما كمك كند كه لااقل تكليفمان با خودمان روشن شود.
من هم پس از يكسال ننوشتن مدتي است از همين احوال مي‌نويسم.
از اقرار به خطاها و از صدق با خويش.
از توبه و راه عملي آن.
پاينده‌اي. بالنده‌باشي! دوست نديده.

نویسنده: سينا هدا at دوشنبه، 8 اوت 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما