Home : Archive : Contact
« با خدا | Main | بُخور مقدس! »
 
۱۸ مرداد ۱۳۸۵
با خدا

۱. دیشب یکی از سخنرانی های شریعتی، علی و رنجهای پیروانش را گوش می دادم. همانی که اواسطش نیایش معروفش را هم می خواند. تقریبا تا ۴ صبح طول کشید. ولی چنان لذتی بردم که واقعا مدت ها بود نیاز داشتم. وسط این همه بی محلی ها، رجوع به خدا بهترین درمان است. اگر تو نیستی، خدای ما هست. به ضرب خدایمان می زنیم و می رقصیم. ما هم خدایی داریم. چه آرامشی، همانی که مدت ها بود، می خواستم، صرفا از تو، اما نبود و نشد و شاید هم...

۲. حالا که به این آرامش رسیده ام، می توانم با صراحت بگویم در امتحان خودم قبول شدم. تا حدود زیادی از آن فشار اولیه خارج شدم. اما هنوز تمام نشده. حالا نوبت این سمت ماجرا است. اگر آزادی را برای دیگران خواستم و توانستم یکی از سخت ترین آنها را ببینم و تحمل کنم، (هرچند هنوز تمام نشده و کماکان کلی درگیرش هستم) اما کم کم نوبت خودم رسیده. حالا آزادی را برای خودم می خواهم.
این بار من هستم که باید نشان بدهم آزاد زندگی کردن چگونه است! آ

نظرات

كسي كه چنين انتخابي دارد. بايد خم لذت ببرد...

نویسنده: غريبه at چهارشنبه،10 اوت 2006
........................

گاهي وقت ها آزاد بودن رو راستي مي خواهد. از يك طرف هم ما خيال مي كنيم آزاد هستيم. به نظرم آزادي ها تمامش با قيد است.

نویسنده: ايران امروز - علي at چهارشنبه،10 اوت 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما