خیلی خیلی اتفاقی یک مسافرت یک روزه مشهد به ما خورد و ما هم رفتیم. یک کار شخصی خیلی خیلی مهم داشتم که خوب انجامش دادم. اما یک موضوع برام خیلی جالب شد. در حرم که رفته بودم صحنه ای رو دیدم که هنوز در تعجب اون هستم! تبرک به در و دیوار و پنجره و ضریح و غیره رو دیده بودیم، بخور متبرک ندیده بودیم!!!! واقعا مونده بودم چی باید بگم، سه تا ظرف بخور بزرگ که بخار از بالاش میومد و ملت هم می رفتن جلو دستشون رو می گرفتن جلوی بخار و بعدش می مالیدن به صورتشون! بعضی ها هم خود صورت را می آوردند جلو تا دوبله متبرک بشوند و از آن جالب تر کار بعضی آقایان بود که پیراهنشون رو بالا می زدند تا بخار به همه بدنشون برسه! و کار خیلی خیلی عجیب زنان هم این ماجرا تکمیل کرد. شاید باور نکنید اما وسط حرم امام رضا خانم ها چادرشون رو می آوردند جلوی خودشون می گرفتند و یقه شان را کمی باز می کردند تا بخور به داخل بدنشون بره! حالا این وسط ... ای داد بیداد (زبونمو گاز گرفتم!) این از اون صحنه هایی بود که اگر کسی برایم تعریف می کرد باور نمی کردم ولی حقیقت داشت. بخور مقدس امام رضا! یقه زن ها رو وسط حرم باز می کرد.
اما اتفاقی بعدش افتاد که حسن ختام ماجرا بود. آقایی آمد ظرف ها رو خالی کرد و مقداری آب شیر! داخل همان ظرف ها ریخت و روز از نو روزی از نو! تازه! خود مردم این صحنه را می دیدند ولی باز ادامه می دادند.
هنوز موندم از این قضیه چه تحلیلی میشه کرد؟ اصلا تحلیل هم داره؟
پي نوشت: در آخرين لحظات فرود هواپیما، یک اتفاقی افتاد که نفهمیدم چی شد! نزدیک بود بریم رو هوا که البته به خیر گذشت و نشد ما هم به خیل شهدا بپیوندیم! ولی وقتی پیاده شدیم دور و بر ما پر از آمبولانس و ماشین آتش نشانی بود. مردم ما هم چقدر ترسو هستند، این جور اتفاقات با این هواپیماهای لگن ما که چیزی نیست!
بخور مقدس باعث شد كه جوانان هم يه فيضي ببرند :دي
نویسنده: اميد محدث at یکشنبه،14 اوت 2006........................

