Home : Archive : Contact
« کدام ابتذال؟ | Main | نامه‌هایی که می‌رفتند اما... »
 
۶ مهر ۱۳۸۵
کدام ابتذال؟

نوشتن یک یادداشت در وبلاگ شخصی و اعتراض و به آن توسط دیگری، از آن دست اتفاقاتی است که من اصلا آن را بد نمی‌دانم. نیاز به تمرین دموکراسی برای ما که خودمان را حلق آویز می‌کنیم تا به دستش بیاورم (حداقل در کلام)، از نان شب واجب‌تر است؛ و چه بهتر وقتی که تحمل دیدن هم را نداریم و ممکن است سر و صورت یکدیگر را در مناظره حضوری لت و پار کنیم، در وبلاگ بنویسیم، شاید بعدها توانستیم به جای مشت‌های گره کرده بعد از صحبت با طرف، به مغزمان حالی کنیم که طرف از تو بیشتر می‌داند.
این‌ها را نوشتم تا مقدمه‌ای باشد بر یادداشتی که صادق در وبلاگش نوشت. یادداشتی سراسر نقد بر رضا شکراللهی و خوابگردش.صادق را دوست دارم، چون یک سفر اساسی چند روزه به همدان با جمعی از وبلاگنویسان داشتیم. از قضا آقا رضا شکراللهی هم بود. همان موقع نیز مشخص بود که صادق آبش با خوابگرد عزیز در یک جوی سرازیر نیست. گویا ریشه این اختلافات سر یادداشت ابتذال در وبلاگستان خوابگرد بود. آن زمان که سر آن یادداشت حرف بود و ما هم درباره آن حرفی می‌زدیم، با بخش‌هایی از آن مخالف بودیم و اما موافق بعضی دیگرش.
من نمی‌دانم این ابتذال را در ادبیاتمان از کجایمان آورده‌ایم. یادم هست با یکی از دوستان بر سر رمانی که در آن به شدت از کلمات رکیک استفاده شده بود (چاپ بعد از انقلاب هم بود) صحبت می‌کردیم. حرفمان این بود که آیا استفاده از این ادبیات با فحش‌های رکیک و واژه‌های سخیف، کار درستی است؟ و آن کسی که مامور چاپ و مجوز است باید نظارت داشته باشد؟ متاسفانه آن بحث نیمه تمام ماند و دیگر فرصتی پیش نیامد تا ادامه‌اش دهیم، اما نتیجه شخصی من این بود که باید طرف حسابمان مشخص باشد، برای که می‌نویسیم؟ آیا اصلا مهم است که شخصی در جایگاهی یا سنی حتما نیاز به ادبیات خاصی داشته باشد؟ اگر نیست پس ادبیات کودک چیست؟ یا این همه سبک و سبک بازی را در ادبیات برای چه ساخته‌اند؟
همان موقع که خوابگرد آن یادداشت را نوشت، از آن بندی که گفته بود: «...به خصوص در رشته‌هاي علوم  انساني و هنري كه الحمدلله همه‌ي ايرانيان در آن‌ها سرآمدند...» خیلی خوشم آمد. تحقیر این رشته‌ها کم است، تخصص عوام در آن زیاد! بدبختی همین می‌شود که هر ننه قمری می‌شود کارشناس و هر چه می‌خواهد، می‌گوید. منکر این نیستم که هر کسی آزاد است هر چیزی را بگوید اما مخالف این هستم که هر کسی بخواهد برای هر چیزی نسخه بدهد. به همان اندازه که من ذی‌شعور در دانش پزشکی نمی‌توانم درباره دل و روده و باقی اندام بشر نظر بدهم، یک مهندس هم حق ندارد افاضات خودش را به نام کارشناسی ادبیات تحویل ملت بدهد! دقیقا ابتذال همین‌جا شکل می‌گیرد که نخوانده و ندانسته و بدون کمترین آگاهی پیرامون رشته‌های علوم انسانی و هنر کارشناس می‌شویم. بماند که در همین دانشگاه تهران، ما چند رفیق شفیق داریم که از قضا ادبیاتشان خیلی بهتر از من دانشجوی علوم انسانی است. که این بر می‌گردد به عوض شدن جایگاه آدم‌ها در جامعه‌ی ما که به هزاران دلیل نمی‌توانند در رشته مورد نظرشان تحصیل کنند. به همین خاطر است که قضیه «من قال» و «ما قال» را قبول دارم و می‌دانم در ایران الان ما، اوضاع به شکلی شده که باید گاهی اوقات به حرف مهندسِ شاعر و پزشکِ نویسنده، بیش از ادیبِ دانشگاه رفته اعتماد کرد و دقیقا مشکل همین می‌شود که نمی‌دانیم دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را. حکایت بندگان خدایی می‌شود که در دانشکده‌های ادبیات و هنر و ارتباطات و غیره خاک می‌خورند و به جای آن‌ها مهندس فلانی می‌شود ادیب و بازیگر و کارگردان و سردبیر و روزنامه‌نگار و غیره. به قول قدیمی‌ها ملق بازی جلوی قاضی می‌شود، ولی چه سود که قاضی بیچاره هیچ چیزی برای دفاع ندارد.
من حرف خوابگرد را همان زمان هم قبول داشتم، صادق عزیز کمی تند رفت. حسین جاوید عزیز (که دعوا سر یادداشت او شروع شد) را هم از زمانی که چند جلسه محدود در نشر ثالث داشتیم (و به دلایل مزخرفی تعطیل شد) می شناختم و قرار بود در مرحوم شرقیان بمب بترکانیم که نشد! این سوءتفاهم باعث شد نقد تند و تیزی نوشته شود. حسین حرف تندی درباره کتاب علی قانع نوشت، اما فروتنانه اصلاحش کرد و حتی جوابیه علی قانع را هم منتشر کرد و بعد از آن نیز گفت‌وگو ادامه داد، این اتفاق خجسته‌ای است، که در فضای بی خرد اکنون ما افتاد. باید قدر آن را دانست.
اما خطاب من به خوابگرد عزیز هم فقط یک چیز است، این چهاردیواری‌های شیشه‌ای به خواست نویسندگانشان رنگ می‌شود، من گاهی اوقات به شکلی می‌نویسم که هستم، روزی سرخوشم و روزی نه، روزی مخاطبم خودم و نزدیکان است، که ادبیاتی منحصر به خودش را دارد روزی هم نه! نباید انتظار داشت دیگران با هرچه می‌نویسند همان چهره قبل را داشته باشند. کلام مولاناست که می‌گوید: «هر کسی از ظن خود شد یار من» من هم مدت‌هاست از سوپر کارشناسی منورالفکرها رنج می‌برم ولی همین که چنین اتفاقاتی هرچند کوتاه و مقطعی خلق می‌شود باید خوشحال بود؛ اما به قول خود خوابگرد، این «تمرین‌ها» کی تمام می‌شود و علنی وارد گود می‌شویم؟

پ.ن
محمد قوچانی در پاسخ به اینکه چرا وبلاگ نداری، گفت: «وبلاگ مثل عوض کردن لباس زیرد در ملا عام است» حرف زیادی پشت این جمله او بود.

تکمیل:
۱.  اینجا اشاره ای است که امیرمهدی حقیقت به تاثیر گذاشتن وبلاگ در استقبال از کتابش. البته خود صادق هم همین را گفته، تاثیرگذاری این وبلاگ بی زبان را جدی بگیرید. در ضمن محض اطلاع صادق هم عرض کنم من قبلا هم درباره ضدیت با علوم انسانی گفته بودم. اینجا و اینجا مشکل یکی دوتا نیست.
۲. تو رو به جان همین بلاگستان! این قدر الکی دعوا راه نندازین. باور کنین برای حل مشکلات راه های ساده تری هست! این لقمه لامصب رو صد بار دور سرتون نگردونین! می شود عین آدمیزاد ببرید در دهان مبارک و قورتش بدهید. اصلا کار سختی نیست.

نظرات

آخرش چي شد بالاخره؟!من با شما راحت‌ترم!پس شما بگو الان مشكل كجاست؟!مشكل صادق جايزه‌اي بود كه نگرفت؟و مفتخر شد به دشمني با خوابگرد؟يا مشكل ليست بلاگ‌رولينگ سايت خوابگرد هست؟يا مشكل صميميت خواننده و نويسنده است؟يا مشكل حمايت خوابگرد از كتابلاگه؟؟يا حتي تحويل گرفتن مثلا دوست‌هايش!از بعد از قضيه كوروش ضيابري شديدا مصر شدم كه انتقادهاي خودم رو به جوگيري وبلاگ نويسها ابراز كنم!تا يك نفر اعتراض مي‌كنه يه عده شروع مي‌كنن به تاييد كردن و به به گفتن!تا يكي تعريف مي‌كنه همه شروع مي‌كنن به تعريف كردن!چه خبره آخه اينجا؟!!يك كمي منطق بايد به اين بلاگستان كوفتي تزريق بشه تا حداقل بشه توش نفس كشيد!راستي جلال جان حرف‌هاي منو به خودت نگيرها!درددلي بود و بس

نویسنده: مريم مهتدي at پنجشنبه،29 سپتامبر 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما