Home : Archive : Contact
« مولانا | Main | باز هم عزرائیل بی معرفت شد »
 
۹ مهر ۱۳۸۵
مولانا



  رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد
از برق این زمرد هی دفع اژدها کن

بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن

*بزرگداشت مولاناست. همین! یک جمله خودش همه چیز را می‌گوید. ویژه نامه هفت سنگ برای مولانا. عالیست!
در ضمن طرح هم از این حقیر!

نظرات

سلام
بي معرفت يك ايمل نزني حال ما رو بپرسي

فعلاْ كه تا شنبه استراحت مطلق هستم

نویسنده: نظري at دوشنبه، 3 اکتبر 2006
........................

می‌گویند که مولانا این غزل را در بستر مرگ خطاب به پسرش سلطان ولد سروده استَ، تا حقیقت چه باشد! ولی این یکی از غزل‌های مولاناست که تا آخرین روز زندگی همراهم خواهد بود. این غزل را شهرام ناظری به همراه نوای تنبورها در آلبوم «صدای سخن عشق» اجرایی آسمانی ارایه داده‌ است. فکر می‌کنم «صدای سخن عشق» در سال ۱۳۶۳ اجرا شد و من هنوز مست «صدای سخن عشق» هستم.

نویسنده: شباهنگ at یکشنبه، 2 اکتبر 2006
........................

می‌گویند که مولانا این غزل را در بستر مرگ خطاب به پسرش سلطان ولد سروده استَ، تا حقیقت چه باشد! ولی این یکی از غزل‌های مولاناست که تا آخرین روز زندگی همراهم خواهد بود. این غزل را شهرام ناظری به همراه نوای تنبورها در آلبوم «صدای سخن عشق» اجرایی آسمانی ارایه داده‌ است. فکر می‌کنم «صدای سخن عشق» در سال ۱۳۶۳ اجرا شد و من هنوز مست «صدای سخن عشق» هستم.

نویسنده: شباهنگ at یکشنبه، 2 اکتبر 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما