باز هم ثابت كرديم با وجود اينكه عزاداري را خوب بلديم اما هنوز نميتوانيم براي بزرگانمان عزا بگيريم. عمران صلاحي ديروز رفت و امروز در خانه هنرمندان تشييع جنازهاش بود. واقعا نميدانم بايد چگونه گزارش نوشت؟! از پخش صداي او كه داشت از كامبيز درمبخش تعريف ميكرد؟ از دستزدنها به جاي صلواتهاي مرسوم عزاداري، از وانت پيكاني كه بارش كاشي اصفهان بود و وسط آن جمعيت آمد و رفت. واقعا اين مراسم بود؟ اين بار نه تنها مثل باقي بزرگان قدر او را در زندگياش نداشتيم بلكه هنگام تشييع جنازهاش هم شان او را نگه نداشتيم!
قرار بود با پیشنهاد رضا ساکی همه طنز بنویسیم. فکر کنم مراسم خودش طنز خوبی بود. هر چه جماعت سعی کردند غمگین نباشند بیشتر گند می زدند. مثل همان آقایی که شبیه بنان بود. من و حسین هم هر کاری کردیم نفهمیدیم کی بود! فقط وسط جمع راه می رفت و هرهر می خندید.
صبح با اميد و پس از آن با حسين جاويد، كه از ديدنش خيلي خوشحال شدم، بوديم و در آخر مراسم هم مريم مهتدي را ديديم. مراسم هيچ نداشت جز اينكه طنز تلخي را براي عمران صلاحي آفريد! براي اين اين طناز بزرگ ايران...
پ.ن
عكس ايسنا (آرش خاموشی)
تکمیل: متاسفانه تلفن ما کابل برگردان شده و نمی تونم کاری رو که رضا ساکی گفته انجام بدم.
سایت گل هم به آدرس
http://www.golagha.ir/vijename/10salahi/
از آقای صلاحی وبنامه گذاشته جالب بود
........................
عكسهاي مراسم تشييع پيكر عمران صلاحي
www.Faslenou.com
........................
الهي بميرم ...مي دونم چي مي كشي ...اول سر گيجه مي گيري ..بعد استفراغ مي كني ...بعد بدنت درد ميگيره ... اعتياد شاخ و دم نداره كه ....
نویسنده: اميد محدث at پنجشنبه، 6 اکتبر 2006........................

