این یادداشت وبلاگ « راه من» را وقتی خوندم، گفتیم دوباره بوی خون میاد و قرار گیس و گیسکشی بشه، ولی انگار ماجرا قبلا ختم به خیر شده و رفته. با این وجود چون موضوعی بود که مدتی داشت ما رو قلقک میداد، همینطور با رفتن «کافه ترانزیت» به اسکار، گفتیم یک ناخنکی بزنیم!
با نظر خوابگرد موافقم که آفساید الکی الکی و از سر هجمههای پر آب و تاب معروف شد، که دلایل زیادی داشت، از جمله داغ بودن فوتبال در زمانی که فیلم به جشنواره رفت، یا قضیه نامه احمدینژاد برای راه دادن زنان به ورزشگاه و بعدش مخالفت مراجع و یا اکران نشدنش (که این آخری حسابی تکراری شده) و بقیه ماجراها!
من آفساید را به لطف اشاعه دهندگان سینما در کنار خیابون (عزیزان CD فروش!) دیدم، (و با چه کیفیتی!) کاری به خود فیلم ندارم، چون زیاد اهل نقد فیلم نیستم یا بهتر بگم اینکاره نیستم. اما فکر میکنم آفساید موضوعی را بزرگ کرد که به قول فواد در اروپا پیش پا افتاده است، اما اینجا عادتی است که حدود بیست و هفت سال مثل خیلی چیزهای دیگر غلط مصطلح شده. قبول دارم که غلط مصطلح روزی باید اصلاح شود ولی با چنین ابزاری؟ یا چنین شعاری؟
به تازگی که فیلم «کافه ترانزیت» به اسکار هم رفت! خدا را شکر کردم که یک بار دیگر ایران از چشمهای جعفر پناهی به نمایش در نیامد! البته از هواداران ایشان پوزش میخواهم، ولی خوب نظر است دیگه! گناه کبیره که نیست! یادم نمیرود وقتی صفحه اول شرق (ره) عکس جناب پناهی را مشغول بوسه زدن به جایزه اش چاپ کرده بود، اصلا حس خوبی نداشتم! به نظر من کامبوزیا پرتوی و «کافه ترانزیت» بیشتر از جناب پناهی مشکلات زنان را نشان دادهاند، همانهایی که ما همیشه سنگشان را به سینه میزدیم، یعنی آنهایی که اصولا اینترنت که سهل است، چندان اطلاعی از «بابا آب داد» ندارند! همانهایی که اگر بعضی از مقالات و گزارش های ... آقا بیخیال خر ما از دوران نوزادی نه دم داشت نه گوش! فقط این جمله رضا شکراللهی را عینا نقل میکنیم و نظری هم نمیدهم: «...کافهترانزیت را فمینسیتها ـ خصوصاً جوانهایشان ـ یا تحویل نمیگیرند یا اصلاً نمیفهمندش...»
نخواستم از زبان خودم چیزی بگویم که قبل از این مزهاش را اساسی چشیدهام.
باور کنید دم افطار قصد جنگ و جدل نداشتیم! فقط یک سری درددل بود! این جا نگم کجا بگم، چاه قرن بیست و یکم دیگه.
تکمیل: فراموش کردم اینو بگم که اصولا مقایسه این دو فیلم صحیح نیست و من به قصد مقایسه این ها رو ننوشتم.
جالبه نظر مديار كه مخالف من نيست! در ضمن جلال جان اگر ليست فيلمهاي ايراني رفته به اسكار را بخواني ميفهمي در تمام موارد فيلمها درست انتخاب نشده اند به جز بچه هاي آسمان. حالا كه آفسايد نمايش داده نشد خب مسلمآ به اسكار نرفت با اينكه سوني پيكچرز پخش كننده آن بود. به هر حال كافه ترانزيت فيلم خوش ساخت و خوبي است من مخالفش نيستم اما هر جشنواره اي فيلم مخصوص به خود دارد اميدوارم اين بار درست انتخاب كرده باشيم اما چشمم آب نميخوره! راستي فكر كنم آفسايد يكي از مثبت ترين و جذاب ترين فيلمهاي پناهي بود كه براي داوران آكادمي ميتوانست جالب باشد
نویسنده: فؤاد at یکشنبه، 9 اکتبر 2006........................
سلام. ببخشيد كه با نظرت كاملا مخالفم. و البته با نظر كساني كه لينكشون رو گذاشتي.آفسايد به هيچ عنوان به خاطر ان چيزي كه گفتي معروف نشد! آفسايد بر خلاف كافه ترانزيت و فيلم هاي ديگر از اين دست به جاي سياه نمايي و قصه هاي تكراري و آزمودن آزموده ها و موضوعات تكراري به يك موضوع روز پرداخت و در اين رويكرد جسورانه اش با استفاده از غرور ملي و تصويري زنده از زنان ايراني كه شاد بودن را هم بلدند. اينكه هم كسي گفته اين موضوع در جايي مثل اروپا چيزي پيش پا افتاده است هم نشان از وجود چنين مشكلي دارد نه اينكه براي محكوم كردن چينين فيلمي استفاده شود. چرا فقط بايد سياه نمايي هاي ما در دنيا مخاطب پيدا كند. ما نمي توانيم شادي هايمان را حتي اگر اندكي باشد نشان دهيم.حق آفسايد رفتن به اسكار بود
نویسنده: مديار at شنبه، 8 اکتبر 2006........................

