Home : Archive : Contact
« حافظ | Main | رهایی »
 
۱۹ مهر ۱۳۸۵
حافظ


منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم که دیده نیالودم به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بی‌عملان واجب است نشنیدن

زخط یا بیاموز مهر با رخ خوب
که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن

*برای ۲۰ مهر ماه روز بزرگداشت حافظ عزیز. حرف دیگری نداشتم به جز غزلی که با یاد او به فال آمد.
طرح هم از این بنده حقیر است.

نظرات

احسنت اخوي ... تبارك الله !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

نویسنده: اميد محدث at سه‌شنبه،11 اکتبر 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما