بعضی وقتها هست که آدمها دنبال کسی میگردند که خدا مینامندش. بعضی وقتها هست که آدمها یاد کسی میافتند که موقع کم آوردن عجز و ناله را نزد او میبرند و آخرش اگر جواب نگرفتند فحش را نثارش میکنند و اگر گرفتند میشوند مستجابالدعوه و ملت میریزند دورشان.
اما این وسط بعضی وقتها هست که این نیاز یک حس درونی میشود. چیزی شبیه دعا، دعا نه، نیایش، نیایش برای کسی که خدا مینامندش.
بعضی وقتها هست که مقدس میشود، خاص میشود و محبوب آدمها. بعضی وقتها هست که حکایت مولانا میشود و چوپان و موسی و خدایش. بعضی وقتها هست که میخواهی با کسی حرف بزنی، بعضی وقتها هست که میخواهی هر چه میخواهی بگویی، بعضی وقتها هست که میخواهی دلتنگیها را جایی ببری، بعضی وقتها هم هست که شکایت داری و دعوا! بعضی وقتها هست که درددل میخواهی، بعضی وقتها همه اینها و هست و هیچکدام نیست.
آدم است و آدمیزاد، نزد خودِ خودِ خدا. اگر میدانی هست، اگر ذرهای احساسش میکنی، اگر ذرهای حتی اندکی حس میکنی هست، خودت را رها میکنی، میشوی عاشقی که میخواهد در آغوش معشوقش خودش را رها کند و همانجا باشد و باشد و باشد.
من اسمش را گذاشتهام شب رهایی، شب آزادی، شب پرواز. شب رهایی از همه، شب پناه بردن به او. شبی برای او. شبی برای من. شبی برای همراهی با او، شبی برای عشقبازی با او. من و او تنهای تنهای در تاریکی شب، رها و آزاد، بدون هیچکس، تنها و آرام، در شب رهایی.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندار آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
پ.ن: عکس از ایسنا (حسن قریب) تغییرات خودم!
ميگن شب قدر رو بايد درك كرد ولي چطوري؟ استادي ميگفت در شب قدر اگه فقط به اندازه يك ثانيه يا كسري از ثانيه بتوني حضور خداوند رو با تمام وجودت لمس كني٬ تو بردي و اون شب رو درك كردي ...
باقيش همه خزعبلاتيه كه به نام دين به خوردمون دادن ...
آقا جلال التماس دعا ...
........................

