Home : Archive : Contact
« عيد | Main | وقت زايش است »
 
۱ آبان ۱۳۸۵
عيد

روزه یک سو شد و عید آمد و دل​ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

عيد فطر يه جورايي كه وقتی اعلام میشه آدم حالت خاصی داره. بچه که بودیم (الان خیلی بزرگیم!) خدا خدا می کردیم عید رو یک روز جلوتر اعلام کنند. به هر حال امسال بدون دردسر عید داشتیم!
منتظر خیلی ها هستیم. عید همگی مبارک.

تکمیل: دیروز کامپیوتر رو با یک هارد ۲۰۰ تحویل گرفتیم و دیگه Disk Cleanup مسخره رو نبینم البته تا اطلاع ثانوی! در ضمن تصمیم گرفتم برای کامپیوتر اسم انتخاب کنم، بچه گلم الان تقریبا ۱۴ ساله شده، اسمش شد «ژینا»! حالا اینکه چرا مونث شده، بماند، (فمینیست ها بیخودی حال نکنن! اصلن ربطی به اونا نداره!) البته اون موقع جناب شادمهر داشت می خوند و احتمالن بی تاثیر نبود. هر کسی قرار بعدها زن ما بشه بدونه از الان هوو داره. گفته باشم!
در ضمن امروز داشتم فکر می کردم چرا نمیشه ما یک هفته، فقط یک هفته سخنرانی از احمدی نژاد نشنویم! واقعا خدا ما رو دوست داره که نعمتی به این گندگی برایمان نازل کرده!
اینم همین جوری ببینین!

نظرات

براي جلال و دغدغه اش :‌
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند / ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست ... دل دادمش به مژده و خجلت همي برم /زين نقد قلب خويش كه كردم نثار دوست .

نویسنده: اميد مدحث at دوشنبه،24 اکتبر 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما