۱. سال ۷۸ نمایشگاه کتاب بودیم، بین همه کتابهایی که خریدیم یک کتاب بود که تا مدتها بعد نخواندم. یک سال بعدش برای یک تحقیق شخصی دنبال منابعی درباره عثمانی میگشتم، در کتابخانه خودم چیز دندانگیری نبود! ولی دیدم یک رمان هست از یک نویسنده ترک، که هنوز آن را نخوانده بودم. برداشتم و شروع کردم به ورق زدن، داستان مربوط به عثمانیها بود. کمی که گذشت دیدم اساسی شیفته آن شدم و تا دو سه روز بعد تمامش کردم.
اینگونه شد که من با یک نویسنده ترک، «اورهان پاموک» آشنا شدم. اولین کتابی را که از او خواندم «قلعه سفید» (که شرح آشنایی با آن را بالا گفتم) بود. «قلعه سفید» سال ۷۷ توسط آقای اردلان فصیحی، که تخصص ایشان ترجمه ادبیات ترک است، ترجمه و سپس در ایران منتشر شد. داستان هم در دل تاریخ است. «قلعه سفید» داستانی بود که نشان میداد در اوج درگیری عثمانیها و ونیزیها یک برده ونیزی و یک پژوهشگر عثمانی با هم آشنا میشوند. از آن به بعد همهی رمان حول ماجراهای این دو نفر است. روند اختلافات و دوستی های بین دو شخص از دو ملت، فرهنگ و دین متفاوت. دیگر کتابی از «اورهان پاموک» نخواندم، چون من رمان خوان حرفهای نیستم برای همین هنوز که هنوز است رمان «زندگی نو» او گوشه کتابخانهام خاک میخورد!
اما چه شد که من ناگهان آمدم و رفتم سراغ آقای «اورهان پاموک». در پست قبلی گفتم که یک بنده خدایی بعد از خواندن مقاله من درباره کشتار ارامنه ۱۱ ایمیل پر از فحش و جملات بالای ۱۸ سال برای من فرستاد! بعد از دیدن آن ایمیلها یاد همین جناب پاموک افتادم. «اورهان پاموک» با وجود اینکه خودش یک نویسنده ترک است و البته از پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا حمایت میکند، اما در فوریه ۲۰۰۵ بعد از دریافت جایزه صلح ناشران آلمان (اگر اشتباه نکنم برای رمان برف) در مصاحبه با یک روزنامه سوئیسی آشکارا نظریات جدیدی درباره قتل عام ارامنه توسط ترکهای عثمانی بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ داد! او میگفت این قضیه کاملن واقعیت دارد و حتی به همین هم اکتفا نکرد، پاموک در ادامه همان مصاحبه پای قتل عام سی هزار کرد در کردستان ترکیه را هم پیش کشید! البته او کلی هزینه بابت این حرفها داد! اعتراض شدید ملیگرایان ترکیه از جمله آنان بود، آنقدر که سعی کردند از او چهرهای ضد ملی بسازند. در ضمن در ترکیه طبق ماده ۳۰۱ قانون اساسی، هرگونه اشاره به این کشتار از سوی شهروندان ترکیه ممنوع است! (درست مثل اسرائیل درباره هولوکاست) شاید اگر پاموک شخصیتی بینالمللی پیدا نکرده بود هزینههای بیشتری هم پرداخت میکرد.
در ضمن درباره پاموک هم بگویم یک مسلمان نسبتن معتقد است و همیشه از ترکیه اسلامی به جای لائیک دفاع کرده. پاموک علاقه زیادی هم به ایران دارد و در رمان «نام من قرمز است» فضاهای زیادی را به ایران اختصاص داده. گویا رمان «کتاب سیاه» او هم بر اساس «منطقالطیر» عطار نیشابوری ما نوشته شده! البته میگویند مخالفتهایش با دولت ترکیه و فعالیتهای سیاسیاش، در جایزه نوبل ادبیاتی که امسال او گرفت، بی تاثیر نبود.
۲.. «صفحه سیزده» بعد از عوض کردن اسمش به شدت ادبیاتیتر شده و البته مثل همیشه خوب! (چه کارشناسی گفتم!) از ۶ ابان ۸۲ نوشتن هم کار هر کسی نیست که مریم مهتدی در این کار موفق بودند! فعلن که غایب هستند و ما هم دعا میکنیم هرچه زودتر ظهور کنند و بازهم رمان خوب برای ما که در رمان خواندن تنبلیم معرفی کنند. درباره «صفحه سیزده» میگویم که وبلاگیست با نویسندهای که عمیق اما بی ادعا و صمیمی مینویسد. امروز تولد صفحه سیزده بود. تبریک.
پ.ن
منابعی که استفاده کردم به جز کتابخانه خودم! همشهری جوان شماره ۹۰ و مقاله «هزار و یک شب در استانبول» نوشته احسان اوسیوند و عادل اعطا + یادداشتی از احسان رضایی عزیز در همان مقاله که مثل همیشه عالی بود! عرض ارادت احسان جان!
شباهنگ هم در کامنت های پست قبلی به اورهان پاموک اشاره کرده بود.
!
........................
همون فحش هاي طرف انگار بست نبود!
نویسنده: فرهاد at یکشنبه،30 اکتبر 2006........................

