Home : Archive : Contact
« خیلی بد شدیم! | Main | خط پايان »
 
۱۲ آبان ۱۳۸۵
خیلی بد شدیم!

« که چی؟ فیلم بنده‌ی خدا پخش شده! معلومه دیگه همشون این‌کاره هستن» این اولین جمله‌ای بود که از جامعه درباره فیلم منتسب به کسی که الان همه می‌دانید چه کسی است، تحویل گرفتم. حرف‌های خیلی‌ها را هم در وبلاگ خواندم. بعد از آن خواندن‌ها از خودم می‌پرسیدم، باید اعتراف کنم؟ به چی؟ به این‌که دیده‌ایم یا ندیده‌ایم؟ آهای شماهایی که درباره این فیلم نوشته‌اید خودتان از کجا خبردار شدید؟ فیلم را رویت نکرده‌اید؟ خدا وکیلی راستش را بگویید! به رفیقی که احیانن فیلم به دستش رسیده اصرار نکرده‌اید که فیلم را منم ببینم؟ یا اگر هم ندیده‌اید آیا از حال و هوای فیلم نپرسیده‌اید؟ مطمئنم اکثر ما به شدت دنبال کشف این حقیقت بودیم! حقیقت این که آیا فلانی واقعن این کار را کرده یا نه! اصلن این خانم نه، (چرا نباید اسمش را نبرم وقتی همه می‌دانند؟) هر کس دیگر، از آن دختران جوان تبریزی که چند سال پیش سر پخش فیلم جشن تولدشان خودکشی کردند تا خیلی‌های دیگر که فیلم استخر و عروسی‌هایشان پخش شد، چه گناهی کرده‌اند که باید این طور تمام داشته و نداشته‌شان را از دست بدهند؟ قضیه درازتر از این حرف‌هاست. فیلم آن جشن تولد هیچ صحنه غیر موجهی نداشت. اگر همان موقع سر و ته قضیه بسته نمی‌شد الان نمی‌دیدیم یک فیلم س.ک.س کامل از یک فرد شناخته شده دست ملت بچرخد! به این موضوع دقت کنید! شروع با یک جشن تولد ساده بود، اما الان چه؟
الان این خانم بازیگر جای شکایتی برای خودش ندارد. طبیعی هم هست. اگر بخواهد به جایی شکایت کند که حریم خصوصی من لو رفته طرف قبل از همه چیز به او می‌گوید اول بگو این مرتیکه کیه؟ به همین سادگی! اما قبل از این چه؟ قبل از این مردمی هستند که به شدت دنبال فهمیدن خلوت من و شما هستند. من و شمایی که شاید خودمان گاهی اوقات ته دلمان بدمان نیاید بفمهمیم هدیه تهرانی و نیکی کریمی و بهرام رادان و خیلی‌های دیگر روزشان را چطور شب می‌کنند! اصلن آن‌ها نه، مگر همه‌اش کِرم این را نداریم که بدانیم دوست دختر فلان رفیق‌مان کیست؟ و بدتر از آن بفهمیم الان رابطه این‌ها در کدام مرحله است! این خودش مدل کوچکی از همه‌ی این اتفاقات است.
به هر حال کاری که با ایشان شد، کاری بود که عملن حکم اخراج همیشگی‌اش را از سینما و تلویزیون داد. مانده‌ام ته وجدان ما چقدر فضای خالی نمانده وجود دارد! بیشتر از همه چیز می‌خواهم بدانم انگیزه آن کسی که اولین کپی را از فیلم ایشان گرفت چه بود.

خواندنی
+ احساس ناامنی ـ کریم ارغنده پور
+ برنمی تابم این لجنزار را  ـ محمد آقازاده
+ مسئله خصوصی یک زن یا حق مسلم ملی ؟  ـ فهیمه خضرحیدری
+ جامعه ای به توان بی نهایت ابتذال ـ فرناز سیفی
+ به ضمیمه آزادی - مریم میرزا
+ اثر هنری به چه درد این دیار می خورد؟ ـ داوود پنهانی
+ یک شیرزن صدایش را بلند کند ـ شکیبا
+ تیتر پیدا نکردم واسش! امید محدث

فعلن هم تا اطلاع ثانوی انرژی هسته ای حق مسلم ماست و باقی حقوق به درد کوزه می خورند!

پ.ن
الان ممکن است بعضی از دوستان به من بخندند به دلیلی که خودشان بهتر می‌دانند و البته حق می‌دهم. اما باور کنید که...

نظرات

باور ميكنم ...باور ميكنم رفيق ... خنده نداره به خدا... اگه يه خورده توش ريز بشي مي فهمي كه گريه داره ..

نویسنده: اميد محدث at جمعه، 4 نوامبر 2006
........................

منم چيزكي در اين باره نوشتم.در ضمن قرمزته

نویسنده: حسين نوراني at جمعه، 4 نوامبر 2006
........................

مطلب منم ببين.در ضمن قرمزته

نویسنده: حسين نوراني at جمعه، 4 نوامبر 2006
........................

به خدا من يكي فيلم رو نديدم باور كن. حريم شخصو غير شخصي هم نداريم ديگه! بعضي وقتها من حتي وقتي با موبايل حرف مي زنم فكر مي كنم كسي داره حرفامو گوش ميده. در ضمن پرسپوليس هم سرور استقلاله

نویسنده: نادر at پنجشنبه، 3 نوامبر 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما