Home : Archive : Contact
« جرم: دختری! | Main | درست شد! »
 
۱۶ آبان ۱۳۸۵
جرم: دختری!

یک هیچ اِدکلن زده با موی فرفری
شاید وکیل پایه یک دادگستری
دارد دفاع می کند از دختری که نیست
اسمش «پری»... نه! از همه جنبه ها پری!!
از یک نگاه ساده و معصوم مثل گرگ
یک مشت موی سرزده از زیر روسری
از دختری که گفته به این هیچ! عاشقست
از دختری که رفته ، با مرد دیگری
لیلای قصهّ خط زده کلّ کتاب را
پیدا نموده شاید مجنون بهتری!...
رو می کند به سمت تماشاچیان وکیل
فریاد می زند که تو دختر مقصّری؟!
دختر فقط عروسک بازی زندگیست
تو مرده‌ای به خاطر این جرم: دختری!
دیگر به اختیار خودت نیست ماندن و...
وقتی که از تمامی خود رنج می بری
حس می کنی گرفته دلت از هر آنچه نیست
می خواهی آسمان را بالا بیاوری...
قاضی نگاه می کند آرام و مرگبار
به دادگاه و صندلی پیر داوری
از خود سؤال می کند آیا نمی شود...
آیا نمی شود که از این جرم بگذری؟!
رو می کند به سمت وکیل در آینه
با یک نگاه خسته و یک‌جور دل‌خوری
شاهد: خودش، دلیل:خودش، حکم: زندگی
قاضی: خودش، وکیل:خودش، متهّم: پری!

*سيد مهدی موسوی
تشكر از اميد گل

پ.ن
قضیه درست نویسی رو دوباره پی می گیرم اما امروز به این شعر برخوردم که احساس کردم به هیچ وجه نمی شود ازش گذشت!

نظرات

خواندنی بود. انتخاب خوبی بود.

نویسنده: شراره at سه‌شنبه، 8 نوامبر 2006
........................

قابل نداره ... هديه بود

نویسنده: اميد محدث at سه‌شنبه، 8 نوامبر 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما