۱. حدود چهار هفته، کم و زیادش مهم نیست، چهار هفته دیگر مانده تا انتخابات شورای شهر. قبول کنیم که این جا، در مملکت ما با همین دموکراسی نیم بند، در یک جریان کاملا دموکراتیک کسانی بالا می آیند که روز به روز فاجعه را به ایرانمان نزدیک می کنند. احمدی نژاد و رفقایش در انتخاباتی آمدند که کلی شک و شبهه داشت، این به جهنم! قبل تر مجلسی ها با آن وضع رد صلاحیت آمدند آن هم به درک! قبل تر از آن چی؟ انتخابات شورای دوم، همانی که مثلا آزادترین انتخابات بود، از نهضت آزادی و ملی مذهبی ها بگیرید تا همین آبادگران که آن موقع فقط اسم بودند، اما چه کسی رای آورد؟ از آن آزادتر هم می شد؟ هر آدم موافق و منتقد و معاند و مخالف نظام در این انتخابات بودند، اما کی بالا آمد، پیاده نظام احمدی نژاد، و البته شخص خودش! حالا هم که رئیس جمهور این مملکت است و همه کاره، رهبری هم قرص و محکم حمایتش می کند، دیگر چه می خواهید؟ پس شعار ندهید، ما با دموکراسی با کله به زمین کوبیده شدیم.
حالا دوباره همان آش و همان کاسه است، چهار سال هم گذشته و قرار است در همان جایی باشیم که اولین بار باختیم. طبق معمول یک عده ای دهل می گیرند در دستشان و بوق هم بر دهانشان و هی داد می زنند تحریم تحریم! تکلیف ما با اینها معلوم است، چون معتقدم سهم اینها در آمدن احمدی نژاد کم از رای دهنده ها نبود! حرف من با خودمان است، با تردیدی ها! با آن هایی که با خودشان فکر می کنند مرض داریم دوباره اینها را بیاوریم سر کار! دوستان عزیزم (به سبک کمونیستها!) لازم است که دوباره همت کنیم، باید دوباره گرد و خاکی را که از نشستن بر زمین که روی سر و صورتمان نشسته پاک کنیم و حرکت کنیم. می دانم که این چند وقت خیلی اتفاقات افتاده، می دانم که حتی جان یک نفر هم گرفته شد، اما آیا راهش فریاد در زندان است؟ راهش مارکوپلو بازی و بست نشینی جلوی خبرگزاری فلان و فلان است؟ الان احمدی نژاد نه فقط برای ما که برای جهانیان بیشتر آشناست یا گنجی ها؟ قبول کنیم که قرار نیست طرحی نو دراندازیم، شاخ دیو سپید را هم نمی خواهیم بشکنیم، آپولو هم هوا نمی کنیم! قرار است در یک انتخابات شرکت کنیم!
اما راه؟ همیشه فکر می کردم این اصلاحات نیاز به پدر و مادر دارد، ما که این جا در سوئد نیستیم! در کشوری هستیم که ۲۵۰۰ سال دیکتاتوری را تجربه کرده، فرهنگ پدرسالارانه قرن ها از سر رو رویش بالا رفته، اصلاحات باید پدری داشت! و این پدر چه کسی بهتر از خود خاتمی! خاتمی خیلی کارها نکرد، قبول! اما الان وقت رسیدن و پاسخ دادن به خاتمی چه کرد و نکرد نیست! گویا خاتمی قرار است لیست بدهد، شرکت در انتخابات و رای به لیست خاتمی یعنی بازگشت غرورآفرین به اصلاحات! انتخاب بد و بدتر هم نیست، انتخاب زشت و زیباست! خوب و بد است! انتخاب بین جنگ و صلح است، شما سراغ چه کسی می روید؟ خوب یا بد؟ البته اگر این سید عزیز دوباره ناز نکند! خاتمی باید اصلاح طلبان را به فرزندخواندگی قبول کند! ما که پایه هستیم! اگر می خواهید کشور به سمت جنگ و تحریم و این فشارهای همه جانبه برود و آخر سر دودش اول از همه در چشم خودمان، چرا رای بدهیم؟ جمعه می رویم جاده چالوس! اما اگر خلاف این فکر می کنیم، روز انتخابات و همه ما.
۲. بعضی وقتا اینقدر ذهنم باز هستش که توی یک روز دو تا پست میدم حتی اگر چرت و پرت باشه، اما گاهی اوقات هنگ می کنم و واقعا نمی دونم چی باید بگم. این جور وقت ها این طور نیست که حرفی نداشته باشم چون خدا رو شکر حرف گفتنی زیاد داریم اما عدم توان گفتن بعضی حرفها هست که باعث میشه زبونم که نه، کیبوردم بند بیاد! هی میشینم جلوی مانیتور و فکر به اینکه چی تایپ کنم اما هیچی به هیچی، مخصوصا حالا که از شر اینترنت dialup راحت شدم و adsl شدم و دیگه وجدان درد پول تلفن رو هم ندارم!
الان هم که در حال نوشتن این خزعبلات هستم دارم سعی می کنم اون چیزهایی که ته مغزم هست رو بکشم بیرون اما لامصب بدجور گیر کرده! وقتی دقت می کنم می بینم که نه! اصلا تو مغزم نیست جای دیگر رفته و گم و گور شده، وقتی بیشتر دنبالش گشتم دیدم که جایی رفته که اسمش قلب هست! اوه اوه فکر نکنین عاشق شدما! عمرا !
حالا برای این که بیشتر از این حرفام تابلو شدنش به سمت عشق نره، صریح عرض می کنم که این تریبون (منظورم همین وبلاگ یک لا قباست) جای گفتن بعضی حرفا نیست. مخصوصا حرفای بو دار!
دیگه بسه چون داره کار به جاهای باریک میکشه! اینا رو گفتم که بعضی دوستان دلیل بعضی اخلاق های گند این چند وقته اخیر ما رو بدونن. دوست دارم به آینده بروم، گذشته رو رها کنم و با چند قدم محکم به سمت یک آینده بهتر بروم. فعلا اینا باشه تا چند روز دیگه ببینیم چی میشه!
پ.ن
۱. باید اعتراف کنم این یادداشت الپر بهانه ای شد برای نوشتن
۲. امروز برادر گرامی تشریف آوردند و مشغول غر زدن به این که چه مملکت گندی داریم و غیره و ذلک! ناگهان گفت تخم مرغ شد دونه ای ۹۰ تومن! من موندم این احمدی نژاد با چه رویی همه اش دم از رفاه میزنه!
۳. آماده هرگونه فحش شنیدن هم هستیم! البته این موضوع رو ادامه میدم.
۴. خیلی طولانی شد شرمنده! به این نتیجه رسیدم که باید کوتاه تر بنویسم.
۵. تو رو خدا مثل كامنت هاي الپر به مشاركت ربطش ندين كه اصلا ربطي نداره!

