Home : Archive : Contact
« یلدای شیرین من | Main | بازی یلدا »
 
۳۰ آذر ۱۳۸۵
یلدای شیرین من

شب یلدا! به طرز عجیبی این شب رو دوست دارم، نمی‌دونم چرا توی این شب هرچی خاطرات یکهو میاد تو ذهنم. خواستم فالی بگیرم (که گرفتم) اما بعدش بیخیال گذاشتنش شدم. به جاش رفتم سراغ آرشیوهایم اولین شب یلدایی که تو وبلاگ نوشتم. خیلی جالب بود، اون روز از آرزوهایی گفتم که زمان کودکی می‌کردیم، همان وقتی که همیشه حرف از جنگ بود و جنگ و جنگ و جنگ. از آرزوی مرگ صدام! آن موقعی که آن مطلب رو در الفبایم گذاشتم هنوز این عتیقه سر جایش نشسته بود. اما الان! در اسارت آمریکایی‌ها و احتمالا روزهای پایانی عمرش...
همه چیز همین‌طور است، تا همین ۴-۳ سال پیش چه کسی چنین سرنوشتی را برای صدام پیش‌بینی می‌کرد؟ خود من! ذره‌ای چنین فکری در ذهنم نداشتم، ولی تاریخ همیشه ثابت کرده که خیلی‌ها با همه بزرگی ظاهریشان ماندنی نیستند. آن‌ها هم می‌روند مثل خیلی‌های دیگر که قبلا رفته‌اند.
بیخیال مرگ و زندگی، شب یلدا حکایت شب‌هایی است که همیشه خدا باید روشن بماند، یلدا شبی به بلندی یلدای تاریخ است! فکر می‌‌کنم پیامش یک چیز باشد که سیاهی حتی اگر به طولانی‌ترین زمانش هم برسد، باز تمام خواهد شد.
سال گذشته یلدا برایم رنگ دیگری بود، امسال اما جور دیگری، آن موقع شرایطی داشتم که فکر می‌کردم خیلی خوشم (البته بودم) اما بازهم ذره‌ای فکر نمی‌کردم که... ولی شده و الان روزگار دیگری دارم، حالی دارم که خیلی دوستش دارم، دلم می‌خواهد حال و هوای این روزهایم به بلندی خود یلدا باشد.

پ.ن
به زودی اتفاقاتی در این الفبا می افتد!

نظرات

سلام . به وبلاگتون در راز نو لينك داده شد . همواره پايدار باشيد !

نویسنده: سیامک قاسمی at چهارشنبه،21 دسامبر 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما