هر شب در رویاهای منی
میبینمت / احساست میکنم
اینگونه باش
دوری گمشدهای در هزارتوها
و کهکشان فاصلهها بین ماست
بیا و خویش را به تماشا بگذار
اینگونه باش/ دور، نزدیک
هر کجا هستی
ایمان دارم، ایمان دارم که دلم پیروز خواهد شد
دوباره در بگشای
تو در دل منی
و دل پیروز خواهد شد
همین کافی است
تنها دیدار کافی است
تا عشق بیاید / یک عمر بیاید
و عشق همان بود که با تو ورزیدم
یک بار / یک عمر...
از آن پس بدان آویختم
و تا همشیه همهی زندگیام با آن پیش خواهد رفت
این جایی
تو این جایی و من از هیچ باکی ندارم
دلم پیروز خواهد شد
و ما تا همیشه عاشق میمانیم
همینگونه عاشق...
تو در دل منی
دست نخورده و جوان
چونان همان زمان
و دلم پیروز خواهد
و پیروز خواهد شد
پ.ن اگه گفتین این شعر مال کیه؟
یک راهنمایی: بعضی وقت ها که قحطی ایده برای نوشتن داری، مجبوری چرت و پرت بنویسی!
نکته: این آقا حق نداره حرفی بزنه.
تکمیل: هیچی بابا پشیمون شدیم! شعر ترجمه ترانه فیلم تایتانیک بود خواستیم یه بابایی رو سر کار بذاریم نشد!

