Home : Archive : Contact
« چرا نشد که بشود؟ | Main | اعدام دیکتاتور »
 
۷ دی ۱۳۸۵
چرا نشد که بشود؟

به چند دلیل نشد، نشد که لیست خوب اصلاح طلبان تمام و کمال یا اکثر آن به شوراها بروند. بودن پای صندوق در این دوره تجربه ای بود که چیزهای جالبی رو برای من ثابت کرد. با اینکه صد سال است مردم ما با چیزی به نام رای دادن آشنا شده اند اما هنوز که هنوزه مفهوم این برگ سفید را درست نفهمیدند. راحت تر بگویم، هنوز یاد نگرفته اند. شاید مشکل این است که در این صد سال دو بار نظام عوض شده و قانون اساسی هم به میزان انگشتان دو دست مورد عنایت اساسی قرار گرفته. نشد که همه لیست رای بیاورد چون،  مردم هنوز یک بُعدی، یک نفره و یک شکل نگاه می کنند.  هنوز از بازی گروهی می ترسند یا شاید نمی دانند. برای همین به بهانه تخصص سعی می کنند از این لیست و آن لیست چند نفر را که به نظرشان خوب است انتخاب کنند و نتیجه اش می شود یک شورای ترکیبی. در واقع اگر همه کسانی که به اصلاحات معتقد بودند به جای اینکه فلانی و فلانی را حذف کنند و به جایش تمام لیست را می نوشتند شاید الان به طور قطع و یقین پنج شش نفر از اصلاح طلبان به اندازه کافی رای داشتند که زور تقلب به آنها نرسد.
خیلی از مردم فکر می کنند حزب بد است، همیشه در شعارهایشان می گویند به جای حزب بازی بروند کار کنند! تعارف که نداریم این جمله فقط یک حرف کلیشه ای و بی نهایت غلط است! مگر در یک کلانشهر چند میلیونی باید مثل یک روستای چند صد نفره بود؟ مگر کار در شهر فقط بیل زدن است؟ (در کمال احترام به همه روستاییان). شهر خیلی چیزها می خواهد که مسلما در تعریف «کار» مردمان ما وجود خارجی ندارد! دلیلش هم ندیدن است، ندیدن همان چیزها، چیزهایی که دوران اصلاحات باید به مردم نشان می دادند. البته شاید تقصیر احزاب باشد، شاید هم تقصیر کسی دیگر، فعلا کاری به مقصر ندارم، مهم این است که مردم فکر می کنند حزب بد است، باید برایشان فهماند که حزب یعنی کار گروهی، یعنی عده ای که نزدیک به هم (نه عین هم) فکر می کنند، برنامه مشترک دارند و روش های مشترک را اجرا می کنند و سلیقه کاریشان با بقیه متفاوت است،  پس نیازی به وقت تلف کردن برای چانه زنی های بیهوده ندارند، یک شورای اقلیت و اکثریت خیلی بهتر از شورایی است که در آن چند گروه با صداهای مختلف اما با وزن هایی کم و بیش مشترک وجود دارند.
اصلاح طلبان هنوز بعضی از اخلاق های رای دادن مردم را نگرفته اند، یا گرفته اند و کاری نمی کنند یا نمی توانند بکنند، قبل از این هم گفتم، در خیلی از محلات همین تهران، رای دادن عملا یک کار محلی است! رای دادنی که یک وظیفه شرعی است (مثل راه پیمایی و امثال آن) دیگر معنی دموکراسی ندارد! و رفتار دموکراتیک با آن مثل یاسین خواندن در گوش آن حیوان نجیب است (سوءتفاهم با مذهب و آن مردم نشود) هفت هشت شهروند ناتوان از نوشتن یعنی هفت هشت شناسنامه و برگ سفید رای، این وسط معتمدین محلی که اصولا اصولگرا هستند! ترتیب شناسنامه را می دهند و خلاص! کار هم که قانونی است. شاید گاهی اوقات لازم باشد روی معتمدین هم کار کرد. مثل دورانی که احزاب به جای آن که سراغ مردم فلان دهات بروند می رفتند پیش خان منطقه و خیال خودشان را راحت می کردند، باور کنید که ما هنوز خیلی کارهایمان روستایی آن هم از نوع قجری است تا یک اخلاق شهری مدرن قرن بیست و یکمی.
و در آخر هم متاسفانه یا خوشبختانه بودن ناظرانی با کمی جَنم برای صندوق های رای از نان شب هم واجب تر است! آن هم جایی که زمین و زمان اصولگرا است.

پ.ن
شاید کمی لمپنی شده، بوی بی احترامی هم ازش میاد! اما باور کنید هیچ قصد و غرضی ندارم فقط بدون سانسور فکر کردم و نوشتم، همین!

تکمیل: این رو در ادامه یادم اومد برای الپر و این مطلبش
۱. 250 ميليون دلار به حماس (یا سقوط یا مذاکره احتمالی با آمریکا و اسرائیل)
۲. 300 ميليون دلار به حزب الله (معلوم نیست!)
۳. يك ميليارد دلار به بازسازي عراق (رفاقت گرمابه و گلستان با آمریکا)
۴. يك ميليارد دلار هم كه اخيرا داده اند به عراق بعنوان وام ( همان بالایی+شاید صدام هم اعدام نشود!در ضمن بیخیال هر نوع غرامت ۸ سال جنگ هم شده)
۵. و ...

و بم هنوز ویران است...

نظرات

بعله خوب. نظرات بودن سانسور هم محترم ميباشد:دي!!

نویسنده: یادداشت‌های اینترنتی at چهارشنبه،28 دسامبر 2006
........................
نام





ذخیره مشخصات شما