۱. امروز عید قربان بود. برای من که سال ۸۱ یک بار به حج رفتم ( نه از نوع واجب) این عید رو عمیقا درک میکنم و برایم معنی خاصی داره. من هم قبل از رفتن باورهایی مثل خرافاتی بودن و اینجور حرفها رو کم و بیش قبول داشتم ولی حکایت شنیدن کی بود مانند دیدن را من کاملا فهمیدم. چیزهایی که من آنجا دیدم حرفهایی نیست که بخواهم روضه گونه در این چهار پنج خط بگم، نه اهلش هستم و نه بلدم! آن اوایل قصد داشتم که چیزهایی برای خودم بنویسم، که نوشتم، اما هرگز قصد بازگوییاش را ندارم. چون این هم میشود از جنس شنیدنیها و نوشتنیهایی که هیچ وقت مثل دیدنیها نمیشود. بیشتر از این کش نمیدهم که بیخود و بی جهت به سبک آخوندها لوث شود.
۲. دیروز بعد از مدتها برای کاری دانشگاه تهران رفته بودم. قرار ملاقاتی داشتم با عزیزی که با همسرشان بودند. غیر از کاری با ایشون داشتم (به شدت خصوصی!) بعدش نشستیم کلی گل گفتیم و گل شنیدیم. بعضی روزها و بعضی ملاقاتها به شدت به آدم خوش میگذرد. یکیش همینی که گفتم.
۳. بايد صراحتا اعتراف کنم درباره اعدام صدام و اینکه راضی به اعدامش و حتی خوشحالی از اون هستم فقط و فقط حاصل یک کینه شخصی هستش! همین، وگرنه مطمئنم این اعدام باعث درگیری بیشتر، اختلافات بیشتر، جنگ داخلی بیشتر و حتی مظلومیت صدام هم می شود. نمونهاش لیبی که سه روز را عزای عمومی اعلام کرد! همه اینها رو قبول دارم اما عرض کردم که همهاش یک جور کینه شخصی هستش، سوالات زیادی هم در ذهنم هست که پاسخش را حواله میکنم به هزاران ناگفتهای که مستقیم به تاریخ پیوسته. شرتو حرف های جالبی رو جمع کرده از کشورهایی که چپ و راست به صدام کمک کردند. از آمریکا و شوروی انگلیس بگیر، برو تا برزیل و سوئیس! درست شنیدین حتی سوئیس! این ها واقعیت بود. ما در جنگ تنها بودیم. صدام اعدام شد. اعدام برایش کم بود. بارها هم گفتم که اگر دست من بود کاری با او می کردم که صدبار آروزی مرگ کند. ولی خوب بد نیست این طور هم نگاه کنیم که که اگر مثل میلوسویچ یا پینوشه می شد چه؟ یعنی همین جوری می ماند تا می پوسید! نمی دانم! واقعا نمی دانم. این جور وقت ها بیشتر خنده ام می گیرد. صدام که نه، تمام دنیا در آن هشت سال جنگ با ما چه کرد؟
۴. چه دنیای به هم ریختهای شده! در سومالی اسلامگراها حکومت کشورشون رو به دست میگیرن (حالا به هر شکلی) به جایش کشور همسایه (اتیوپی) میریزد و مملکت آنها بمباران میکند این بدبختها را میریزد بیرون. با اینکه اینجا آفریقاست و اصلا بعید نیست اما بازهم چیزی از چرند بودن دنیای امروز کم نمیکند.
تکمیل:
هنوز X هایی که روی شیشه های خانه مان با چسب درست می کردیم را در آن هشت سال لعنتی یادتان هست؟
به نظر من حتی دولت ایران هم به عراق کمک میکرد و این مردم ما بودند که تنها بودند...
نویسنده: فؤاد at یکشنبه، 1 ژانویه 2007........................
___*#######*
___*#######III*
__*#####III######
__###III##########
_##III##############_________*#####*
__##################_____*########## *
__###################ُ################*
___###################################*
____##################################*
______################################*
_______##############################*
________############################*
__________########################*
___________*####################*
____________*#################*
_____________*##############*
_______________############*
________________#########*
________________*#######*
_________________#####*
__________________###*
__________________##*
__________________#*
هر روز به اميد روزي دوباره
به اميد به حقيقت پيوستن روياي شبانه ام
به اميد نگاه هايي كه شب را با آن سپري كرده ام
روزها را با گشودن چشمها آغاز مي كنم
آغازي دوباره
بي آنكه خود خواهم
احساس دوست داشتنت تنم را گهگاهي به لرزه در مي آورد
و غرور با تو بودن را در لحظه هايي كه گذشت در وجودم احساس
حال از تو گويم
از تو كه با رد پاي خاطراتت لالايي شبانه ام هستي
و به اميد زنده شدن نگاه هاي دوباره ات، آغازگر صبحي پر اميد
از لحظه هايي مي گويم
كه ياد آور خاطرات شيرين من و توست
و حال را كه با نبودنت، تلخي روزگارم را با شب با خود به خواب مي برم
اي آغازگر عشق من
اي نگارگر تمام دوست داشتني هايم
اي آنكه در لحظه لحظه زندگيم صداي پاي نگاه ها
لبخندها
گريه هايت
در تارو پود ذهنم هك شده است
و از دوريشان ناله سنگين قلبي شكسته را تحمل مي كنم
تو را با همه پشت پا زدن هايت ياد مي كنم
و به اميد نگاه دوباره ات صبحها را به شب مي رسانم.
/امیر حسین/
نویسنده: امير خسين at یکشنبه، 1 ژانویه 2007........................

