برای مایی که تاریخ و گرافیک رو همزمان مورد عنایت تحصیلمون قرار میدیم بعضی چیزها حساسیت برانگیزه و البته حق هم بدین که جور خاصی به بعضی مسائل داشته باشیم. (به شدت خودم رو تحویل گرفتم!)
نمی دونم درباره پرداختن به داستانهای اساطیری ایران چیزی شنیدید یا نه؟ حتما شنیدین. دائما هم شعارهای دهان پرکن زیادی هم شنیدید که باید از ظرفیتهای ادبیات خودمون در ساخت فیلم و انیمیشن استفاده کرد. از مزخرفات دولتی و تریبونهای رسمی که بگذریم و کمی به دور و برمان نگاه کنیم، میبینیم آن سر دنیا، در آمریکا یک عدهای جمع شدهاند همین شعارهای دهان پرکن ما رو با همان ابزاری که ما اینجا شعار میدهیم برداشتهاند و تبدیل به یک خوراک ساده کردهاند که ملت با دیدنش کلی لذت ببرد. بیخود مقدمه چینی رو ادامه نمیدم! اصل ماجرا چیست؟ یک آمریکایی خالص و یک آمریکایی خیلی ایرانیالاصل! شاهنامهی ما را برداشتهاند و قهرمانش یعنی رستم را بیرون کشیدهاند و این بنده خدایی را که کمتر از گل بهش نمیگفتیم و خیر سرمان کلی برایمان اسطوره بود، با رنگ و لعابی اساسی تبدیل به کمیک استریپ کردهاند. اگر فکر میکنید به شکل و شمایلی که ما در مینیاتورها یا نقاشیهای قهوهخانهای میبینیم این کار را کردهاند، سخت در اشتباهید. رستم و باقی دار و دسته شاهنامه را به کل تغییر دادهاند و با ریخت آمریکایی پسند (یا امروزی پسند) کارهایشان را منتشر کردهاند.کارشان هم در آمریکا حسابی گرفته.
در نگاه اول دمشان گرم! کاری که ما سالهاست در نهایت بی عرضگی! نتوانستیم انجامش دهیم به سادگی انجام دادند. حالا تی شرت و ماوس پد با مارک رستم در آمریکا میفروشد، خوب هم میفروشد. برایش سایت هم زدند و خوشحال شدم که اسم سایتشان هم شاهنامه است. البته سایت آنها به نسبت کارهایشان نهایت بد سلیگقی است! ولی در همین سایت نصفه و نیمه چیزهای جالبی پیدا میشود مثلا توضیحات درباره فردوسی عزیز و یا درباره خود شاهنمامه. همینطور در بین آقایان روسای سایت جناب بروس بهرامی (همون بهروز خودمون) کاملا تابلوست. عکس سال ۱۹۷۳ و ۲۰۰۳ ایشون رو در همین صفحه ببینید. از نظر من این تغییرات در ظاهر قهرمانان شاهنامه اصلا بد نیست که خیلی هم خوب است. البته شاید برای خوراک ایرانیش بهتر باشد به شمایلی که تا به حال دیدهایم نزدیکتر باشد (مخصوصا ریش پرفسوری رستم!!) اما برای آمریکایی که سالهاست با میکی ماوس و تام و جری و شرک و هزاران قهرمان کارتونی بزرگ شده مینیاتوری با رستمی که کله دیو بر سرش گذاشته چنین قیافهای اصلا قابل هضم نیست. نتیجهاش همینی است که میبینید. در ضمن سایت انتشارات hyperwerks که ناشر همین کتابه هم دیدنیست به خصوص دیدن بقیه کارهایشان که ظاهرا از هیچکدوم به اندازه رستم استقبال نشده.
اما نگاه دوم قسمت داخلی ماجرا است. جایی که حرف زیاد گفته شده ولی عمل در حد باقالی! اینجا به قول این رفیق ما زندگی داخل حاشیه هاست. فرض کنید یک بابایی پیدا میشد و میخواست مشابه همین کار را در مملکت گل و بلبل ما انجام دهد. چقدر مخالف پیدا میکرد؟ از اساتید گرانقدر ادبیات فارسی که با این کار فکر میکردند تن مرحوم فردوسی در قبر زلزله هشت ریشتر میگیرد تا وزارت ارشادیهایی که به بی حجاب بودن تهمینه گیر میدادند. حالا بگذریم از بخشهای لاو بترکون رستم و تهمینه همراه با بوسههای رستم که بعضی وقتها بی تربیت می شود و کارهایی میکند که وصفش در این مقال نمیگنجد!!! خلاصه اینکه من فکر میکنم برخلاف آقایان دولتی و روشنفکر که فکر میکنند این کارهها سستی می کنند و البته میگویند دولت حمایت نمیکند، معتقدم اگر دولت و شبه دولتیها دست از سر کچل همان این کارهها بردارد خودشان بلدند چه کار کنند. البته اندکی هم دست برداشتن از تعصباتی که بین خود مردم هم کم رایج نیست، مثل ماجرای مسخره مانا نیستانی! هرچند در همین کتاب هم حال معکوسی به توران (که ترکهای عزیز اونو متعلق به خودشون میدونند) داده شده.
بگذریم، زیادی نوشتم. باقی بقایتان، خواندن این شماره همشهری جوان را توصیه می کنیم که این سوِژه رو به بنده داد.
در پایان حدیث هفته فراموش نشود: «انرژی هسته ای به شدت حق مسلم ماست»
پ.ن
مجدد عرض میکنم اگر لینک نمیدم از نداشتن مقداری همت است که یک سایت ندارید همشهری جوانیها!
یکی از دوستانم که این پست رو دید اس ام اس داد که اون صحنه های نگنجیدن در این مقال رو حتما برام بفرست! اصولا ما آدم بشو نیستیم، البته دور از جون شمای خواننده. (اول اسم دوستم رو نوشته بودم که ضایع بشه اما برداشتم چون دلم سوخت!)

