Home : Archive : Contact
« برف | Main | بستنی »
 
۱۶ دی ۱۳۸۶
برف

 


می شود در این یخ بندان هم عاشق شد. وسط این برف. بین همه این دانه های سپید. راحت راحت. کی گفته فقط باران وقت رمانتیک عاشق شدنه؟  باید یخ کرد تا گرمی عشق رو بفهمید.

***
بابا چقدر آه و ناله می کنید؟ تا بوده همین بوده دیگه! سال های قبل مگه چطور بود؟ یه برف میومد زرتی تعطیل می شد دیگه. حالا به برکت ترکمن ها که گازمون رو قطع کردن یه ذره بیشتر قطع میشه. راننده تاکسی ها هم که هر سال نامردتر از سال قبل میشن. پس الکی آب و تاب ندین قضیه رو. همین که هست! اینجا ایران است، جایی که همه چیزش به همه چیزش میاد. برف به این خوبی. سرما به این قشنگی. یخ کنید و حالشو ببرید.

نکته: یک خانم پیری در صف تاکسی می گفت اگر ما آدم بودیم (دور از جون شمای خواننده) شماره همه این تاکسی ها رو می نوشتیم همه با هم می دادیم به تاکسیرانی اگه صدتا دویست تا شکایت از ده ها تاکسی یکی از همین خط ها بره حساب کار دستشون میاد. موندم چی به حاچ خانم بگم!

نظرات

Salam ba shoma khoshahalam k ba shoma marefat hasil kardam
Thank you

نویسنده: hameed at چهارشنبه،14 فوریه 2008
........................

خیلی خوب

نویسنده: منصور at یکشنبه، 4 فوریه 2008
........................

وب خوشگلی دارین
مبارکه
سبز باشین در زمستان

نویسنده: پاپیروس at یکشنبه،28 ژانویه 2008
........................

azize del, midooni moshkele mardome maa chie? inkeh ba shekayat be donya mian, ba shekayat zendegi mikonan o ba shekayat az in donya miran....dar behtarin sharayet ham belakhare yeh chizi baraye goftan o shekayat kardan peyda mikonan hala che beresse be roozaye barfi ;)

نویسنده: Sara at پنجشنبه،11 ژانویه 2008
........................

می‌شود استنتاج کرد که شما عاشق حاجیه‌خانم شده‌اید.

نویسنده: و غیره at دوشنبه، 8 ژانویه 2008
........................
نام





ذخیره مشخصات شما