۲۰ شهریور ۱۳۸۸
قدر
دلم برای احیای سال های پیش کانون توحید تنگ شده. دلم برای شب هایی که با رفقا تو کانون بودیم تنگ شده. دلم برای کیک های یزدی و شیر کاکائو شب هایی که ماه رمضان در زمستون بود تنگ شده. دلم شب هایی رو می خواد که با صدای هادی حیدری عزیز دعای جوشن می خوندیم. شب هایی که صدای گریه مردم کنار تو تاریکی شب بلند می شد تن آدم می لرزید. دلم تنگ شده برای شب هایی که عزیزانمون هم کنارمون بودن و حالا اگر نگم همه اما اکثرشون در زندان هستند... دلم تنگ شده... برای همه...
قدر اون شب ها رو ندانستیم تا الان در این شب های قدر دلمون برای اون شب ها تنگ بشه.
اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير
نظرات

