Home : Archive : Contact
« مرام نداشته تراكتوری ها | Main | گفتگو با يك تراكتورچی »
 
۴ بهمن ۱۳۸۸
مرام نداشته تراكتوری ها

راستش رو بخواید روز بازی استقلال و تراکتور، وقتی اون طرفدار استقلال کله کبوتر رو کند، اصلا حس خوبی نداشتم. اما وقتی روز جمعه بیش از ۱۰۰ هزار هوادار تراکتور یا به قول خودشون تراختور، یک صدا شعار دادند " بی شرف، بی شعور، عادل فردوسی پور" فهمیدم طرفداران تراکتور رو الکی گنده کرده اند.
احتمالا ترک های خواننده وبلاگ من الان در کامنت دونی سرازیر می شوند و انواع و اقسام فحش ها را نثار ما می کنند، اما بیایید کلاهتان را قاضی کنید، عادل چه نفعی می برد که تراکتور را کمتر نشان بدهد؟ عادل ۲ بار نشان داده حفاظت از نظر و رای مردم به قول خودش حکم ناموس را دارد! آنهایی که به عادل تهمت می زنند درگیری او با علی آبادی را فراموش کردند که برنامه تا پای تعطیلی هم رفت؟ بیش از ۳ میلیون sms را یادتان رفت؟ یادتان رفت عزیز محمدی و آخوندی به عادل چه ها که نگفتند اما او ایستاد و با رای مردم حرفش را ثابت کرد. بماند كه آن زمان هم اين استقلالي ها بودند كه اول از همه از عادل حمايت كردند، با اينكه زمين و زمان مي دانند عادل ما پرسپوليسي است. یا همین ۲ هفته پیش و برنامه سبزها برای ترکاندن پیامک های نود! دیدید همین عادلی که بی شعور می خوانید چه کرد؟ من استقلالی ۲ آتشه و متعصب هم که بارها دربی ها را به استادیوم رفته ام می دانم پرسپولیسی ها بیشتر از استقلالی ها هستند. مانده ام این تراکتوری ها چطور زیرش می زنند.
هوادران تراکتور، محترم، اما وقتی قاطی آنها عده ای علامت گرگ پان ترک ها را بالا می برند و یا پرچم ترکیه را تکان می دهند می بینم تجزیه طلبان چطور از این وضعیت سوءاستفاده می کنند و البته خوشحال هم باشید که احمدی نژادی ها هم طرف شما را گرفته اند.
فوتبال به تماشاگرش زنده است، اما چه کسی گفته فوتبال ایران ۳ قطبی شده؟ قطب یعنی اینکه یک تیم از شمالی ترین تا جنوبی ترین نقطه کشور هوادار داشته باشد. خدایی تراکتور چندتا هوادار در زابل و بیرجند دارد؟
بله! امسال تراکتور بیش از همه تیم ها استادیوم را پر کرد، بیش از همه تیمها تشویق شد و بیش از همه تیمها و شور و شعف داشت. اما چرا یادتان نمی آید برای بازی های سال گذشته استقلال و امیر قلعه نوعی استادیوم پر می شد؟ یا چرا  سال اول قطبی در پرسپولیس را فراموش کرده اید؟
اگر امروز بازی های آبی و قرمز پایتخت بی رونق است، به خاطر کمبود طرفدار نیست، بلکه اعتراض به مدیریت سیاسی و غلط حاکمانی است که فوتبال برایشان سکوی شهرت و اعتبار شده. رونق استادیوم را مدیران مزخرف دولتی گرفته اند! وگرنه هوادار هنوز هوادار است. نمونه اش همین هفته پیش، اگر آبی ها همان شور زمان امیر و یا حجازی را داشتند طوری استادیوم را پر می کردند که جایی برای تراکتوری ها نباشد!! این هم بماند که آنها فقط حق ۱۰ درصد را داشتند و از خر تو خری فوتبال استفاده کردند! (استدلال آن تماشاگری که در نود با لهجه غلیظ ترکی گفت اینجا پایتخته و برای همه یعنی ۱۰ درصد بی معنیه، منو کشته بود!)
صبر کنید! تراکتور انشاءالله حالاحالاها در لیگ ماندنی است! اما این جناب شفق همان کسی است که در همین برنامه ۹۰ افشا شد که ابومسلم را ۹۹ تا تک تومانی خریده و ۳ میلیارد تومان فروخته! فراز کمالوند هم یکی از ۳ نفر ف. کاف معروف بود که معلوم نیست با کدام باند بازی منشوری نشده. بهتر است تراکتوری ها تعصب معروف ترک ها کناری بگذارند و ببینند چطور از احساسات آنها سوءاستفاده می شود.

تکمیل: همیشه به اصالت هواداران بیش از تعداد آنها علاقه داشتم.

نظرات

البته شرایط جوی و... را هم باید در نظر گرفت

چاکر تراکتوریها هم هستیم!!!!

نویسنده: http://www.GAME4.ir at پنجشنبه،12 فوریه 2010
........................

آنهايي كه بي هويت مي نويسند مثل آنهايي هستند كه در خيال خود شاهنامه را مي سرودند تا حقير شدن خود را چنين توجيح كنند تو هم چنين حقارتت را به رخ ترك ها بكش!! مشكل امثال تو و آنهايي كه در پايتخت نشسته اند اين است كه نفهمند كه آذربايجان و موقعيت جغرافيايي و جغرافياي انساني و سياسي آن چيست و تا كجاست! بخواب در خواب خرگوشي و توهمات رسمي شوونيستي! همين كه مي سوزي و مي نويسي خود بسيار جالب و بر حق است!! ... هر حق با هويت نوشته مي شه نه بي هويت مثل جامانده ها ...

نویسنده: نيمچه روزنامه نگار at چهارشنبه،11 فوریه 2010
........................

چه بخواین چه نخواین دولت به غیر از فارس های پایتخت نشین، چشم دیدن هیچ قوم و گروه دیگه ای رو نداره و بارها هم برای همه ثابت شده این مسئله.
عادل هم چون توی رسانه به ظاهر ملی برنامه اجرا میکنه باید دلقک دست آقایان باشه !

نویسنده: آرش at دوشنبه، 9 فوریه 2010
........................

عادل خان وقتی تو برنامه بعد نظرسنجی اون گزارشای مضحک رو که فقط جنبه مسخره ای داشت رو پخش کرد نشون داد که منظور و مقصودش چیه.

جلال: كجاش مضحك بود؟ مطمئن باش اگر مضحك بود هفته بعد تو ورزشگاه كلي فحش مي خورد.

نویسنده: هادی at چهارشنبه، 4 فوریه 2010
........................

خیلی خوب نوشتی

نویسنده: هومن at چهارشنبه،28 ژانویه 2010
........................

دوست عزيزم، آقا جلال:
"جلال: آقاي موسوي برخلاف اين آقاي اعلمي به هيچ وجه وارد بازي هاي قوميتي و تفرقه اندازي نشد. براي ايشان فرقي بين آذري و كرد و لر و فارس و ... نبود. بيانيه اي داد براي ايران بود نه قوم خاص. فكر نمي كنم ستارخان ها و باقرخان ها براي تبريز و آذربايجان قيام كرده باشند؟"
آقاي موسوي وارد نشد بله درست است.چونكه اگر وارد ميشد آذربايجان به ريشش ميخنديد؟بخاطر اينكه آذربايجان در دوره همين موسوي عليه خيلي چيزها از جمله ولايت فقيه و ... به رهبري آيت الله شريعتمداري قيام كرده بود ولي تهديد به بمباران شد(بله در دوره همين موسوي) مضافا علت اينكه تركها در تهران زيادند اينست كه درهمين دوره اكثرا به علت عقب ماندگي آذربايجانبه تهران مهاجرت كردند،خود موسوي و آذربايجاني ها ميدانند ولي بقيه شايد چندان خبري نداشته باشند،اصلا همين آيت الله شريعتمداري را يك كاري كرد كه جلوي تلويزيون بگويد ... خوردم و دغ مرگ شد الان هم كسي اصلا اسمش را نميشناسد در حاليكه در دوره موسوي بزرگترين مرجع تركها و خيلي از فارسها و مشهدي ها بود(البته خود موسوي اين تاريخ را سانسور كرده ولي از بزرگترها شايد يادشان باشد البته بدون غرض ورزي) حالا موسوي كه ديروز اين بلاها را سر آذربايجان آورده بود بيايد شعار حمايت قومي بدهد ميشود جوك قرن!

" براي ايشان فرقي بين آذري و كرد و لر و فارس و ... نبود." مطمئنا يك انسان سالم حتي قبيله خودش را بيشتر دوست دارد اين ذات بشر سالم است،مگرموسوي مشكل داشت؟فرقي بود خيلي هم بود بهتر است مروري بر دوره خود نخست وزيري اش بينداري تا ببيني خيلي هم فرق ميكرد،نمونه اش اگر نبور چرا اصول 15 و 19 قانون اساسي را اجرا نكرد؟آيا نياز به بودجه 10000 ميليلرد دلاري داشت تا بگويد مثلا اعراب هم ميتوانند مثل فارسها به زبان مادري تحصيل كنند و به مذهب خود باشند؟پس فرق بود كه نكرد و گرنه مانعي براي اجراي قانون اساسي براينخست وزير كه آنموقع از رييس جمهور هم اختيارات بيشتري داشت نبود(البته اينكه گفتم فقط بخشي از فرق بود نه همه اش)

" فكر نمي كنم ستارخان ها و باقرخان ها براي تبريز و آذربايجان قيام كرده باشند؟"
بله ستارخان و... براي تبريز قيام نكردنددرست ولي خودشان را هم مثل همين موسوي وقتي به قدرت رسيدند نباختند،پس ازپيروزي مشروطه همين ستارخان و باقر خان ها (به همراه سايرين از اقوام ديگر) دو اصل را مقرر كردند، يكي تحديد(محدود كردن) و انفكاك قدرت مطلقه و ديگري انجمن هاي ايالتي و ولايتي كه دومي تامين كننده آزادي هاي ايالات و ولايات بود(مثل آزادي زبان و مذهب و اقتصاد و ...). بله ستار خان براي ايران قيام كرد ولي وطنش را هم از ياد نبرد تازه بهتر است به گفته هاو نوشته هاي ستارخان در كتب هم مروري بيندازيد . آيا موسوي هم كه اصلا در حد ستارخان نبود چنين كاري كرد؟

در مورد جناب اعلمي هم كلا خطا رفته ايد چونكه ايشان هم از طرف اصول و هم اصلاح گرا ها مورد بايكوت هستند ايرادي بر شما نيست،علتش هم اينست كه ايشان وقتي كار غلطي را ببينند جلويش مياستند حالا چه جناح راست باشد چه چپ، فكر ميكنيد ايشان يك تجزيه طلب هستند، تا زماني كه حقوق انساني مثل آزادي زبان و مذهب (كه دربند دو اعلاميه حقوق بشر و همين قانون اساسي خودمان رسميت دارند)، اگر حقوق فطري بشر به معناي تجزيه طلبي باشد بله ايشان وخيلي از نويسندگان قانون اساسي و حقوق بشر تجزيه طلبند،مضافا ايشان صرفا مربوط به آذربايجان نيستند بلكه در مجلس از حقوق اقليد(اگر اسمش درست يادم باشد) كه هزاران كيلومتر با آذربايجان فاصله دارد هم دفاع كرده اند و خيلي موارد ديگر-بهتر است شعار انتخاباتي ايشان را هم ميديديد كه اگر ميديدي اينطور نميگفتيد-در سايت شخصي شان هم همه شواهد خلاف نظر شماست(akbaralami.ir(

نویسنده: من at سه‌شنبه،27 ژانویه 2010
........................

baba to mano koshti daneshmand

نویسنده: amir at دوشنبه،26 ژانویه 2010
........................

همین کارا رو کردید که ما ترکا بدنام شدیم.
من تراکتور را دوست دارم ولی هر عاقلی می دونه...

نویسنده: احمد at دوشنبه،26 ژانویه 2010
........................

جناب يك مانده در تبريز:


دوست دارم تا وقتيكه به تهران نرفته ام شما را از نزديك ملاقات كنم و بيشتر با شماحرف بزنم،من هم چهار سال در تهران بودم و الان هم خواهم رفت،لحنتان مرابه ياد سبك جديد در اقناع انداخت ،لحني كه چندي پيش از خطيب جمعه تهران شنيدم.براي همه جمله هايتان حرف دارم،خيلي هم زياد حرف دارم ولي جواب اين جمله تان را اينجا ميآورم كه اميدوارم مدير محترمسايت لطف كنند و منتشر سازند:
"تبریزی عزیز! خدا شاهد است که وقتی آن وقایع رخ داد، اینترنت و خبر رسانی به سرعت حالا نبود، اخبار همه‌گیر نمی‌شد"

1-يك سر به سايتها ميزديد آنزمان معلوم ميشد چه خبر است
2-درهمين انتخابات كه به گفته شما سرعت ارتباط افزايش يافته چرا حتي سايت هاي جنبش اصطلاحا سبز كه ادعاي دمكراسي دارند جناب اكبر اعلمي عزيز را كه بخاطر آذربايجان جان خود و خانواده اش را به خطر انداخته،ايشان را كاملا بايكوت خبري كردند؟!!
3-خود موسوي در اواخر كميته اقوام ستادش را منحل كرد،انتظارحمايت آذربايجان را هم داشته باشد؟
4-چرا جناب موسوي در حوادث آذربايجان يك بيانيه خشك و خالي هم نداد؟آيا خبر هاي زادگاهش به نخست وزير سابق نميرسيد؟

-----
جلال: آقاي موسوي برخلاف اين آقاي اعلمي به هيچ وجه وارد بازي هاي قوميتي و تفرقه اندازي نشد. براي ايشان فرقي بين آذري و كرد و لر و فارس و ... نبود. بيانيه اي داد براي ايران بود نه قوم خاص. فكر نمي كنم ستارخان ها و باقرخان ها براي تبريز و آذربايجان قيام كرده باشند؟

نویسنده: من at یکشنبه،25 ژانویه 2010
........................

واقعا این حرفشون از روی انصاف نبوده....؟

نویسنده: حسین میری at یکشنبه،25 ژانویه 2010
........................

واقعا به جا بود...

نویسنده: محمد at یکشنبه،25 ژانویه 2010
........................

ادبت از تیتری که زدی مشخصه!!!!پس این همه دم از ادب نزن!!

-----
جلال: معمولا وقتي ميگن بي ادب كه در حرفهاي كسي توهيني يا فحشي باشد. تيتر بنده حكايت بي معرفتي تراكتورچي هاست نسبت به عادل فردوسي پور عزيز

نویسنده: frd at یکشنبه،25 ژانویه 2010
........................

http://anayurdumla.blogspot.com/

نویسنده: babak at یکشنبه،25 ژانویه 2010
........................

بسیار نوشته‌ی بجا و خوبی بود. دوست عزیز! من دانشجویی هستم که چهار سال است در تبریز مانده‌ام. فارس هستم و برایم پیش آمد که وقتی سال اول از کسی نشانی می‌پرسیدم رویش را با غیظ بر می‌گرداند. پیش می‌آمد که با دوستم بیرون باشم و خانمی از دوستم خوشش بیاید و بخواهد برای پسرش سر صحبت را با او باز کند و تا فهمید او هم فارس هست، به دوستش بگوید: «فارس دی، گداخ!» اما پیش هم آمد دوستان خوبی داشته‌باشم، من دوست دارم تبریز را اینطور به‌یاد آورم. روزی‌که تراکتور به لیگ برتر صعود کرد، کمی مانده بود به انتخابات. من دیدم پارچه‌های سبز میرحسین و سرخ تراکتور را کنار هم. آخر میرحسین، مال خامنه بود، اطراف تبریز... گذشت، با ابهامات انتخابات و خداوند شاهد است که از سنگ صدا آمد و از تبریز نه! تا هم که بپرسی، به تندی می‌گویند: فارسها وقتی فلان‌سال ما را می‌کشتند، شما کجا بودید؟!

تبریزی عزیز! خدا شاهد است که وقتی آن وقایع رخ داد، اینترنت و خبر رسانی به سرعت حالا نبود، اخبار همه‌گیر نمی‌شد. اگر جفایی رفته‌بود، من فارس که چوب به دست نبودم! همان دولتی مقصر بود که جای انتقاد داشت و باز تقلب کرد، چرا ساکت نشستی؟!

تبریزی عزیز! من تو را نمی‌بخشم اگر آب به آسیاب گرگهای نشسته در کمین بریزی و یکی از بانیان تعطیلی 90 باشی، نمی‌بخشمت اگر تنها برنامه‌ای که بر مدار دموکراسی گشته، متهم به بی‌قانونی کنی و شرافت تنها عادل صدا و سیما را زیر سئوال ببری!

چرا در توهم همواره اول بودن هستید؟! 150هزار نفر به ورزشگاه می‌روید؟ آفرین! تیمتان را دوست دارید! اما من مگر از همین تبریز به پرسپولیس رای ندادم؟ چطور ادعا می‌کنید تمام آنتن‌ها رفت تا ندای استقلال‌طلبیتان زیر سئوال رود؟ عشق به یک تیم چه ربطی به استقلال‌طلبی دارد؟ چرا آب به آسیاب دشمنان به کمین نشسته می‌ریزید؟! فرض کنیم اصلاً20000 اس‌ام‌اس شما نرفت! باز هم 11٪ حداکثر می‌شد 13٪! آیا داعیه‌ی رقابت با پرسپولیسی را دارید که از تمام ایران برای بازیش می‌آیند در حالیکه برای بازی تیم شما، تنها از شهرستان‌های اطراف؟! تیم شما، تیم محلیست! همین‌قدر که بتواند 250000 رای هم بیاورد خیلی خوب است، اما برترین نیستید، بعد از بارسا یا رئال پرطرفدارترین نیستید! اینقدر از عشقتان بت نسازید! زمینی‌تر فکر کنید!

خوب است کسی فوتبال و تیمش را دوست داشته باشد، اما زشت است بی‌شرف خواندن کسی که بارها برای تک‌تک ما ایستاد، جلوی تک‌تک کسانی که زیر سئوال بردنشان، رد کردن خط قرمز بود، درکتان نمی‌کنم، شمایی که بخاطر تیمتان فحشهای بالای 18 سال را خوب آموخته‌اید و بخاطر همشهریتان که امید تمام ایران بود، انگشتتان را تکان نمی‌دهید و کاهلیتان را "این به آن در آن واقعه" می‌دانید! مطمئن باشید از این پس هم از آن وقایع برایتان پیش می‌آید، فاجعه این است که خبر هست و کمکی نیست، این هم «این به آن در این شش ماه» این طرفی‌ها می‌شود. باید جایی تمام شود! ببینید مربی غیرحرفه‌ایتان چطور وجهه‌ی یک مجری را زیر سئوال برد و در کمال کاسه‌لیسی، دو هفته پیش‌تر فدای رئیس‌جمهور محبوب و مردمیمون!!! شد! نگاهتان را اصلاح کنید، پیش از از دست رفتن نود، پیش از ناامید شدن از آذربایجان، پیش از صرفاً افسانه شدن مردان مردی چون ستار خان و باقر خان... همه باید بیدار شویم!

نویسنده: یک مانده در تبریز at شنبه،24 ژانویه 2010
........................
نام





ذخیره مشخصات شما